ℋℯ𝒾𝓇 ℴ𝒻 𝒹𝒶𝓇𝓀𝓃ℯ𝓈𝓈.
ℋℯ𝒾𝓇 ℴ𝒻 𝒹𝒶𝓇𝓀𝓃ℯ𝓈𝓈.
Part : ²
+ حالا کی بریم
× فقط امشب
+ دودقیقه عین ادم حرف بزن گراز هی فقط فقط من فقط و کردم تو
× اهم اهم
+ عجب
× بیا برو گمشو آماده شو شب راه بیوفتیم فقط اکه گیر بیوفتیم باید بگیم تسلیت
+ باش
بعد جیمین از اتاق رفتن و به سمت اتاق خودش حرکت کرد
ویو ته و یونگی
_ پدر امکان نداره من با اون امگای لوس وصلت کنم
پ . ی : حرفیه نباشه من دیگه حوصله چندسال جنگ و مذاکره رو ندارم
_ پدر
پ . ی : گفتم حرفیه نباشه
یونگی با خشم لز اتاق پدرش بیرون رفت و به سمت حیاط قصر رفت
÷ چته تو باز سگ شدی
_ مگه تو نشدی
÷ اها نامزدی
_ اره
÷ منم با شاهزاده نازک نارنجیه اسکاتلند
_ منم با لوس کره
÷ ولی شنیدم خیلی دافن
_ هه عوضی
ویو شب فرار کوک و جیمین
حیمبن و کوک سرش میز شام همراه با ملکه ها و پادشاه ها نشسته بودند و مکالمه طولانی داشتن بعد از غذا حدود ساعت های ۱۲ بود که پادشاه ها رفتن برای مکالمه و ماکه ها هم به باغچه گل
× جیمی بخدا صدات در بیاد میکشمت جرت میدم
+ خفه شو تا خاکت نکردم سگ فقط بدو تا اون سرباز برنگشته
دوتاشون دویدن و تا از قصر بلخره دور شدن
+ وای کوک خدا بزنه تو کمرت حالا تو کدوم گوری بریم
× خفه شو بابا بزار فک کنم
+ حرومزاده تا الان فک نکردی
× ما شاهزاده ایم یا این ولگرد خر
+ حیوان هستیم
× حاجی نور
+ بزار کمک بخوام
× خفه شو احمق شاید راه زن باشن
+ راس
جیمین حرفش با ضربه ای که به پشت کردنش وارد شد حرفش قطع شد و کوک و جیمین هردو باهم بیهوش شدن
Part : ²
+ حالا کی بریم
× فقط امشب
+ دودقیقه عین ادم حرف بزن گراز هی فقط فقط من فقط و کردم تو
× اهم اهم
+ عجب
× بیا برو گمشو آماده شو شب راه بیوفتیم فقط اکه گیر بیوفتیم باید بگیم تسلیت
+ باش
بعد جیمین از اتاق رفتن و به سمت اتاق خودش حرکت کرد
ویو ته و یونگی
_ پدر امکان نداره من با اون امگای لوس وصلت کنم
پ . ی : حرفیه نباشه من دیگه حوصله چندسال جنگ و مذاکره رو ندارم
_ پدر
پ . ی : گفتم حرفیه نباشه
یونگی با خشم لز اتاق پدرش بیرون رفت و به سمت حیاط قصر رفت
÷ چته تو باز سگ شدی
_ مگه تو نشدی
÷ اها نامزدی
_ اره
÷ منم با شاهزاده نازک نارنجیه اسکاتلند
_ منم با لوس کره
÷ ولی شنیدم خیلی دافن
_ هه عوضی
ویو شب فرار کوک و جیمین
حیمبن و کوک سرش میز شام همراه با ملکه ها و پادشاه ها نشسته بودند و مکالمه طولانی داشتن بعد از غذا حدود ساعت های ۱۲ بود که پادشاه ها رفتن برای مکالمه و ماکه ها هم به باغچه گل
× جیمی بخدا صدات در بیاد میکشمت جرت میدم
+ خفه شو تا خاکت نکردم سگ فقط بدو تا اون سرباز برنگشته
دوتاشون دویدن و تا از قصر بلخره دور شدن
+ وای کوک خدا بزنه تو کمرت حالا تو کدوم گوری بریم
× خفه شو بابا بزار فک کنم
+ حرومزاده تا الان فک نکردی
× ما شاهزاده ایم یا این ولگرد خر
+ حیوان هستیم
× حاجی نور
+ بزار کمک بخوام
× خفه شو احمق شاید راه زن باشن
+ راس
جیمین حرفش با ضربه ای که به پشت کردنش وارد شد حرفش قطع شد و کوک و جیمین هردو باهم بیهوش شدن
- ۵۰
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط