ℋℯ𝒾𝓇 ℴ𝒻 𝒹𝒶𝓇𝓀𝓃ℯ𝓈𝓈.
ℋℯ𝒾𝓇 ℴ𝒻 𝒹𝒶𝓇𝓀𝓃ℯ𝓈𝓈.
Part : ⁴
ناشناس: گمشین پایین
صبح بود
جینین کوک کل راه داشتن کل کل میکردن و الان به جایی امده بودن که باورشون نمیشد چطور سر از اونجا در آوردن
جیمین که چسبیده بود به کوک گفت
+ فاک یعنی فاک حالا جا قطع بود امدیم انگلیس
× خاک اینجا میخواد مارو بفروشن خر تو به فکر اون شاهزاده ای
+ بگیم شاهزاده ایم ولمون میکنن ؟
× احمق اون موقع پادشاه ها سرمون و میزارن
+ 😭😭😭 چه گوهی خوردم با تو امدم تو چاه
ناشناس: شما چقدر زر میزنین
جینبن کوک به یه قسمت رفتن
ناشناس اونحا رو به حراج گذاشته بود
یکی : یک میلیون دلار
یکی دیگه : دو میلیون دلار
یکی : ۵ میلیون دلار
و ......
ویو یونگی و ته
داشتیم داخل بازار امگا میگشتیم که به جمعیتی برخوردیم رو دوتا امگا قیمت های بالایی بود کنجکاو شدیم و رفتیم نزدیک تر دوتا امگای خیلی خوشگل بودن ولی معلوم بود اینجایی نیستم
_ همه برین عقب ( انگلیسی )
همه ترسی به جونشون افتاد با شنیدن صدای شاهزاده
همه رفتن عقب ته و یونگی از اسب ها پیاده شدن و چند سرباز هم باهاشون پیاده شدن
_ بیارشون
یونگی رو به ته گفت ته رفت جلو و دستور داد رهاشدن کنن دوتا از سرباز ها اونا رو گرفتن و به پیش یونگی رفتن یونگی دستش رو زیر چانه امگای موطلایی کرد و گفت
_ اینجا چیکار میکنین ( کره ای )
+ شاهزاده
یونگی که فهمیده بود اون امگا جفتشه اون کشوند سمت خودش
و سوار بر اسب کردنش و رفت
÷ هی خرگوش بیا اینجا
÷ خرس کنده به چه حقی به من میگی خرگوش
کوک که فهمیده بود اون شاهزاده ای هست که قرار بوده باهاش نامزد کنه خون جلو چشماش رو گرفت
ولی از یه تریقی فهمیده بود که اون جفتش و ته هم فهمیده که کوک جفتش هست
÷ سوار شو
× بمیرم هم باهات نمیام
کا یهو نفهنید چیشد که سوار اسب شد
Part : ⁴
ناشناس: گمشین پایین
صبح بود
جینین کوک کل راه داشتن کل کل میکردن و الان به جایی امده بودن که باورشون نمیشد چطور سر از اونجا در آوردن
جیمین که چسبیده بود به کوک گفت
+ فاک یعنی فاک حالا جا قطع بود امدیم انگلیس
× خاک اینجا میخواد مارو بفروشن خر تو به فکر اون شاهزاده ای
+ بگیم شاهزاده ایم ولمون میکنن ؟
× احمق اون موقع پادشاه ها سرمون و میزارن
+ 😭😭😭 چه گوهی خوردم با تو امدم تو چاه
ناشناس: شما چقدر زر میزنین
جینبن کوک به یه قسمت رفتن
ناشناس اونحا رو به حراج گذاشته بود
یکی : یک میلیون دلار
یکی دیگه : دو میلیون دلار
یکی : ۵ میلیون دلار
و ......
ویو یونگی و ته
داشتیم داخل بازار امگا میگشتیم که به جمعیتی برخوردیم رو دوتا امگا قیمت های بالایی بود کنجکاو شدیم و رفتیم نزدیک تر دوتا امگای خیلی خوشگل بودن ولی معلوم بود اینجایی نیستم
_ همه برین عقب ( انگلیسی )
همه ترسی به جونشون افتاد با شنیدن صدای شاهزاده
همه رفتن عقب ته و یونگی از اسب ها پیاده شدن و چند سرباز هم باهاشون پیاده شدن
_ بیارشون
یونگی رو به ته گفت ته رفت جلو و دستور داد رهاشدن کنن دوتا از سرباز ها اونا رو گرفتن و به پیش یونگی رفتن یونگی دستش رو زیر چانه امگای موطلایی کرد و گفت
_ اینجا چیکار میکنین ( کره ای )
+ شاهزاده
یونگی که فهمیده بود اون امگا جفتشه اون کشوند سمت خودش
و سوار بر اسب کردنش و رفت
÷ هی خرگوش بیا اینجا
÷ خرس کنده به چه حقی به من میگی خرگوش
کوک که فهمیده بود اون شاهزاده ای هست که قرار بوده باهاش نامزد کنه خون جلو چشماش رو گرفت
ولی از یه تریقی فهمیده بود که اون جفتش و ته هم فهمیده که کوک جفتش هست
÷ سوار شو
× بمیرم هم باهات نمیام
کا یهو نفهنید چیشد که سوار اسب شد
- ۴۹
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط