{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من آن ستاره ی نامرئی ام که دیده نشد

من آن ستاره ی نامرئی ام که دیده نشد
صدای گریه ی تنهایی اش شنیده نشد
من آن شهابِ شرار آشنای شعله ورم
که جز برای زمین خوردن آفریده نشد
من آن فروغِ فریبای آسمان گردم
که با تمام درخشندگی سپیده نشد
من آن نجابت درگیر در شبستانم
که تار وسوسه بر قامتش تنیده نشد
نجابتی که در آن لحظه های دست و ترنج
حریرِ عصمتِ پیراهنش دریده نشد
من از تبار همان شاعرم که سروِ قدش
به استجابت دریوزگی خمیده نشد
همان کبوتر بی اعتنا به مصلحتم
که با دسیسه ی صیاد هم خریده نشد
رفیق من ! همه تقدیم مهربانی تو
اگرچه حجم غزل های من قصیده نشد
دیدگاه ها (۶)

چند روزی است که تنها به تو می اندیشم از خودم غافلم اما به تو...

آیا تو نیز دردسری چند می خری؟ یعنی دلی ز دست هنرمند می خری؟ ...

عشق چیزی شبیه در زدن است مثل دیدار ، مثل سر زدن است هجرت خو...

در قلب قصه های یکی بود یا نبود یادم نمی رود که کسی جز خدا نب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط