{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من آن ستاره ی نامرئی ام که دیده نشد

من آن ستاره ی نامرئی ام که دیده نشد
صدای گریه ی تنهایی اش شنیده نشد
من آن شهابِ شرار آشنای شعله ورم
که جز برای زمین خوردن آفریده نشد
من آن فروغِ فریبای آسمانی ام
که با تمام درخشندگی سپیده نشد
من آن نجابت درگیر در شبستانم
که تار وسوسه بر قامتش تنیده نشد
نجابتی که در آن لحظه های دست و ترنج
حریرِ عصمتِ پیراهنش دریده نشد
من از تبار همان شاعرم که سروِ قدش
به استجابت دریوزگی خمیده نشد
همان کبوتر بی اعتنا به مصلحتم
که با دسیسه ی صیاد هم خریده نشد
رفیق من ! همه تقدیم مهربانی تو
اگرچه حجم غزل های من قصیده نشد
دیدگاه ها (۱)

(( پس از مرگ برای فیزیک بدن چه اتفاقاتی می افتد ؟؟ ))

"عشـق" وسوسه و هوس نیست "عشـق" معرفت و کمال است عاشق آن نیست...

«ای سراپایت سبز،دستهایت را چون خاطره ای سوزان،در دستانِ عاشق...

من آن ستاره ی نامرئی ام که دیده نشد صدای گریه ی تنهایی اش شن...

من آن ستاره ی نامرئی ام که دیده نشدصدای گریه ی تنهایی اش شنی...

من آن ستاره ی نامرئی ام که دیده نشدصدای گریه ی تنهایی اش شنی...

من آن ستاره‌ی نامرئی‌ام که دیده نشدصدای گریه‌ی تنهاییش شنیده...

من آن ستاره‌ی نامرئی‌ام که دیده نشد صدای گریه‌ی تنهاییش شنید...

من ان ستاره نامرئی‌ام که دیده نشدصدای گریه‌ی تنهاییش شنیده ن...

دانلود کتاب خاطرات سردار مریم بختیاری

عزیز البریهی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط