{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#Pari_1

#Pari_1
مقر مافیای بندر-آخر شب
بارون شدیدی بیرون میباره و همه جا ساکته
چویا بعد از یه مأموریت خسته و عصبی برمی‌گرده… ولی متوجه می‌شه در اتاقی که کیو توش نگه‌ میدارن نیمه‌بازه
صدای قدم‌ های آهسته چویا تو راهرو می‌پیچه کلاهش رو کمی پایین میکشه و اخم میکنه
«…اوی!
کی درو باز گذاشته؟»
چشمش به کیو میوفته نشسته روی زمین عروسکش بغلش گرفته
«…..»
«قبل اینکه یکی دیگه پیدات کنه برگرد تو اتاقت»

یومنو سرش و بالا میگیره و به چویا بی حوصله نگاه میکنه

نگاهی به عروسک میندازه و بعد دوباره به چشم های یومنو که با هیجان ترسناکی بهش خیره بودن

«بلند شو کیو امشب حوصله دردسر ندارم.»

لبخند پهنی روی صورتش به وجود میاد
«بیا امشب باهم دیگه خوش بگذرونیم چویا سان!»

وقتی که اون لبخند پهن رو میبینه اخمش عمیق‌ تر میشه
«…هر وقت تو این شکلی لبخند میزنی یکی قراره بمیره.»
دست هاش رو تو جیب کتش میبره و کمی خم میشه تا هم سطح نگاهش باشه
«و چرا حس میکنم تعریف تو از "خوش گذروندن" شامل انفجار، جیغ، یا فروپاشی
روانی چند نفره؟»

خب اگه خوشتون اومد بازم پارت میدم
هنوز اسمی براش انتخاب نکردم اگه نظری داشتین تو کامتا بهم بگید ☆
دیدگاه ها (۱)

ایشون👈🏻 @chuuya_nakahara_a5158 چویای منه🥃🤍همون @chuuya.nakah...

کونیچیوا مینا سان مجددا زنده شودم 😽🎀

پارت آرام × کاکوچو( یکی من و جر داد تا آرام رو با کاکوچو شیپ...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط