Knife Dead
Knife Dead
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart 75…ᘛ⁐̤ᕐᐷ
جونکوک: چی سفارش بدیم
دخترک تیله های قهوی رنگش را سمته چشم های جونکوک چرخاند ... و کمی فکر کرد و گفت
ات: بستنی
جونکوک با چینی میان ابرو هایش گفت
جونکوک : بستنی ؟ آخه گفتی گرسنه شدی
دخترک لبخندی زد و گفت
ات: هوس کردم مگه اشکالی داره
جونکوک شانه ای بالا انداخت و گفت ..... جونکوک: اوکی خوشگله هرجور دوست داری ولی من برای خودم غذا سفارش میدم ماله خودمو بهت نمیدم ...... دخترک خنده ای کرد و برای عرض ادب دستش را روی دهنش گذاشت همچنان به پایین خیره شد و سمته جونکوک نگاه کرد .... ات: باشه آقای پرو
جونکوک خنده ای کرد و با دستش موهای دخترک را پشت گوش اش برد و همچنان لال گوشه دخترک را نوازش کرد
جونکوک: خسیس هستم و رو شما هم هستم اینو فراموش نکن
ات: نمیکنم اول سفارش بدیم
جونکوک:اوکی ..
دخترک با سن کم بعد از ادای احترام منو ها رو جلو جونکوک و ات گذاشت با لبخند گفت .... : اینم منو جدید منون
دخترک با چشم های کنجکاو و لبخند تیز داشت دید میزد آن نوشته های رو کاغذ را ...
جونکوک: فراری !
ات : بله
جونکوک: چیزی مده نظرت بود ؟ .... روبه گارسون خانم کرد و گفت
جونکوک: شما میتونید برید وقتی سفارش ها رو انتخاب کردیم خبرتون میکنیم ..... گارسون خانم با لبخند راهی شد
دخترک با چشم های مظلوم منو را روی میز گذاشت و روبه جونکوک کرد با اخم لپ آویزان گفت
ات: انتخاب سخته خیلی
جونکوک لبخندی زد و منو را روی میز گذاشت .. و صندلی خودش را سمته صندلی دخترک نزدیک کرد یک دستش را دوره کمر ات حلقه کرد و منو را از روی میز برداشت و با چشم های ریز بهش خیره شد تیکه ای از لبش را میگزید و آن چهره زیبا و موهای بلند بلند و مشکی که رو پیشانی اش ریخته بود دخترک را شیفته خودش میکرد مگه چی میشد که همین الان لب هایش را میبوسید سفت سمته گردنش را بغل میکرد یا آن سینه های عشق اش را نوازش میکرد با صدا جونکوک دریا افکارش موجی زد و سمتش با چشم های گرد نگاه کرد
جونکوک: چی شده
ات: هیچی
جونکوک: دروغ نگو خوشگله
خنده ای کرد و نوک دماغ ات را کشید .. این حرکتش باعث عصبانیت دخترک شد
ات: هی درد میکنه
جونکوک خنده ای کرد و گفت
جونکوک: ببین این طعم بستنی انگار خوبه کاراملی و گردو خوبه ؟
ات : آره همین خوبه
جونکوک: مطمئنی ؟
دخترک تند تند سری تکون داد ........ بعد از کلی انتظار بالاخره سفارش های که میخواستم را آوردن دخترک با چشم های اخم به بستنی های روبه رو اش خیره شد روبه جونکوک کرد
ات: جونکوکاااااا
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart 75…ᘛ⁐̤ᕐᐷ
جونکوک: چی سفارش بدیم
دخترک تیله های قهوی رنگش را سمته چشم های جونکوک چرخاند ... و کمی فکر کرد و گفت
ات: بستنی
جونکوک با چینی میان ابرو هایش گفت
جونکوک : بستنی ؟ آخه گفتی گرسنه شدی
دخترک لبخندی زد و گفت
ات: هوس کردم مگه اشکالی داره
جونکوک شانه ای بالا انداخت و گفت ..... جونکوک: اوکی خوشگله هرجور دوست داری ولی من برای خودم غذا سفارش میدم ماله خودمو بهت نمیدم ...... دخترک خنده ای کرد و برای عرض ادب دستش را روی دهنش گذاشت همچنان به پایین خیره شد و سمته جونکوک نگاه کرد .... ات: باشه آقای پرو
جونکوک خنده ای کرد و با دستش موهای دخترک را پشت گوش اش برد و همچنان لال گوشه دخترک را نوازش کرد
جونکوک: خسیس هستم و رو شما هم هستم اینو فراموش نکن
ات: نمیکنم اول سفارش بدیم
جونکوک:اوکی ..
دخترک با سن کم بعد از ادای احترام منو ها رو جلو جونکوک و ات گذاشت با لبخند گفت .... : اینم منو جدید منون
دخترک با چشم های کنجکاو و لبخند تیز داشت دید میزد آن نوشته های رو کاغذ را ...
جونکوک: فراری !
ات : بله
جونکوک: چیزی مده نظرت بود ؟ .... روبه گارسون خانم کرد و گفت
جونکوک: شما میتونید برید وقتی سفارش ها رو انتخاب کردیم خبرتون میکنیم ..... گارسون خانم با لبخند راهی شد
دخترک با چشم های مظلوم منو را روی میز گذاشت و روبه جونکوک کرد با اخم لپ آویزان گفت
ات: انتخاب سخته خیلی
جونکوک لبخندی زد و منو را روی میز گذاشت .. و صندلی خودش را سمته صندلی دخترک نزدیک کرد یک دستش را دوره کمر ات حلقه کرد و منو را از روی میز برداشت و با چشم های ریز بهش خیره شد تیکه ای از لبش را میگزید و آن چهره زیبا و موهای بلند بلند و مشکی که رو پیشانی اش ریخته بود دخترک را شیفته خودش میکرد مگه چی میشد که همین الان لب هایش را میبوسید سفت سمته گردنش را بغل میکرد یا آن سینه های عشق اش را نوازش میکرد با صدا جونکوک دریا افکارش موجی زد و سمتش با چشم های گرد نگاه کرد
جونکوک: چی شده
ات: هیچی
جونکوک: دروغ نگو خوشگله
خنده ای کرد و نوک دماغ ات را کشید .. این حرکتش باعث عصبانیت دخترک شد
ات: هی درد میکنه
جونکوک خنده ای کرد و گفت
جونکوک: ببین این طعم بستنی انگار خوبه کاراملی و گردو خوبه ؟
ات : آره همین خوبه
جونکوک: مطمئنی ؟
دخترک تند تند سری تکون داد ........ بعد از کلی انتظار بالاخره سفارش های که میخواستم را آوردن دخترک با چشم های اخم به بستنی های روبه رو اش خیره شد روبه جونکوک کرد
ات: جونکوکاااااا
- ۲۶.۷k
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط