Knife Dead
Knife Dead
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart 74…ᘛ⁐̤ᕐᐷ
جونکوک کمی با عصبانیت ولی صدا آروم گفت ... جونکوک: هر احدی میخواد باشه بگو با کی قرار داشتی
دخترک با صدا آروم گفت .... ات: جونکوک آروم باش گفتم که دوستم بود
جونکوک عصبی تر لای دندون هایش گفت
جونکوک : ببین گانگ ات یا میگی یا خودم پیداش میکنم
ات : آروم باش ببین همه دارن نگاهمون میکنند
جونکوک پوزخندی زد و گفت
جونکوک: نه اینکه خیلی برام مهمه
ات : یعنی حرفه منم مهم نیست
جونکوک: این فرق داره با کی قرار داشتی
دخترک نمیتوانست هیچ حرفی بهش بگه شایدم اگه بهش میگفتم جونکوک کمکش میکرد آه ای کشید و به زمین خیره شد و بجز سکوت هیچ کار دیگری نمیتوانست انجام بده
جونکوک این بار دستش را محکم به میز کوبند و عصبی تر داد زد
جونکوک: بگو دیگه
ات : ب..باشه میگن ولی قول بده عصبانی نمیشی
جونکوک : باشه نمیشم
ات: قول بده
جونکوک: میگی یا خودم پیداش کنم
دخترک دست گره خورده جونکوک را میان دست هایش گرفت و لبخند غمگین زد سمته دست جونکوک نزدیک شد و بوسی رو مشت گره خورده اش گذاشت با لبخند غمگینی گفت
ات: قول بده
جونکوک آه ای کشید و سمته دیگه ای سرش را چرخاند و گفت
جونکوک: باشه قول میدم
ات: من یه بدهی داشتم خیلی وقت میشه نمیتونستم که اون پول رو جور کنم و بهش بدم تا بدهیم صاف بشه چون خیلی زیاد بود ... اون زنه در قبال پول ازم یه کار دیگه ای خواست........ جونکوک بعد از پلک زدن نفسی کشید تا خونسردی خودش را نگهداری با آرومی گفت
جونکوک: چه کاری
دخترک همچنان دست مشت شده جونکوک را سفت تر گرفت و آروم گفت
ات: ازم خواست برم عمارت خاکستری
جونکوک نگاهش آروم گرفت و ابرو بالا انداخت با چشم های شوکه تو چشم های گرد دخترک خیره شد
جونکوک ؛ برای دزدی ؟
ات: نه بهم گفت .... که باید به صاحب اون عمارت نزدیک بشم
جونکوک مشت اش را باز کرد و دست دخترک را گرفت و این بار اون بود که بوسه ای روش کاشت
جونکوک : تو میخواهی چیکار کنی قبول میکنی ؟
دخترک شوکه سرش را بلند کرد و تو تیله های مشکی خیره شد
ات: تو مشکلی با این موضوع نداری ؟
جونکوک: نه ... مشکلی ندارم .. خب نمیخواهی بگی که قبول کردی یا نه
ات: مجبور شدم جونکوک
دخترک با جوهره خجالت زده به زمین خیره شد و گفت
ات: من معذرت میخواهی
جونکوک دست اش را روی گونه دخترک گذاشت و نوازشی یا انگشت شست اش انجام میداد و آروم گفت
جونکوک: هر کاری میخواهی بکن .. بگو کی قرار بری عمارت خاکستری
ات: گفت که بهم خبر میده
جونکوک لبخندی زد و موهای دخترک را نوازش کرد
جونکوک: میخواهی یه چیزی بخوریم آخه گرسنه بودم
دخترک متقابل خنده ای کرد
ات: باشه
بدون لایک پارت بعدی حرام است
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart 74…ᘛ⁐̤ᕐᐷ
جونکوک کمی با عصبانیت ولی صدا آروم گفت ... جونکوک: هر احدی میخواد باشه بگو با کی قرار داشتی
دخترک با صدا آروم گفت .... ات: جونکوک آروم باش گفتم که دوستم بود
جونکوک عصبی تر لای دندون هایش گفت
جونکوک : ببین گانگ ات یا میگی یا خودم پیداش میکنم
ات : آروم باش ببین همه دارن نگاهمون میکنند
جونکوک پوزخندی زد و گفت
جونکوک: نه اینکه خیلی برام مهمه
ات : یعنی حرفه منم مهم نیست
جونکوک: این فرق داره با کی قرار داشتی
دخترک نمیتوانست هیچ حرفی بهش بگه شایدم اگه بهش میگفتم جونکوک کمکش میکرد آه ای کشید و به زمین خیره شد و بجز سکوت هیچ کار دیگری نمیتوانست انجام بده
جونکوک این بار دستش را محکم به میز کوبند و عصبی تر داد زد
جونکوک: بگو دیگه
ات : ب..باشه میگن ولی قول بده عصبانی نمیشی
جونکوک : باشه نمیشم
ات: قول بده
جونکوک: میگی یا خودم پیداش کنم
دخترک دست گره خورده جونکوک را میان دست هایش گرفت و لبخند غمگین زد سمته دست جونکوک نزدیک شد و بوسی رو مشت گره خورده اش گذاشت با لبخند غمگینی گفت
ات: قول بده
جونکوک آه ای کشید و سمته دیگه ای سرش را چرخاند و گفت
جونکوک: باشه قول میدم
ات: من یه بدهی داشتم خیلی وقت میشه نمیتونستم که اون پول رو جور کنم و بهش بدم تا بدهیم صاف بشه چون خیلی زیاد بود ... اون زنه در قبال پول ازم یه کار دیگه ای خواست........ جونکوک بعد از پلک زدن نفسی کشید تا خونسردی خودش را نگهداری با آرومی گفت
جونکوک: چه کاری
دخترک همچنان دست مشت شده جونکوک را سفت تر گرفت و آروم گفت
ات: ازم خواست برم عمارت خاکستری
جونکوک نگاهش آروم گرفت و ابرو بالا انداخت با چشم های شوکه تو چشم های گرد دخترک خیره شد
جونکوک ؛ برای دزدی ؟
ات: نه بهم گفت .... که باید به صاحب اون عمارت نزدیک بشم
جونکوک مشت اش را باز کرد و دست دخترک را گرفت و این بار اون بود که بوسه ای روش کاشت
جونکوک : تو میخواهی چیکار کنی قبول میکنی ؟
دخترک شوکه سرش را بلند کرد و تو تیله های مشکی خیره شد
ات: تو مشکلی با این موضوع نداری ؟
جونکوک: نه ... مشکلی ندارم .. خب نمیخواهی بگی که قبول کردی یا نه
ات: مجبور شدم جونکوک
دخترک با جوهره خجالت زده به زمین خیره شد و گفت
ات: من معذرت میخواهی
جونکوک دست اش را روی گونه دخترک گذاشت و نوازشی یا انگشت شست اش انجام میداد و آروم گفت
جونکوک: هر کاری میخواهی بکن .. بگو کی قرار بری عمارت خاکستری
ات: گفت که بهم خبر میده
جونکوک لبخندی زد و موهای دخترک را نوازش کرد
جونکوک: میخواهی یه چیزی بخوریم آخه گرسنه بودم
دخترک متقابل خنده ای کرد
ات: باشه
بدون لایک پارت بعدی حرام است
- ۲۱.۶k
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط