{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دریاچه قو

دریاچه قو
پارت۳۸

بعد از نیم ساعت برگشت پیشم.قشنگ داشت جلوم بالا پایین میپرید!
مراسم تا موقع شام ادامه داشت.ساعت هفت و نیم بعد ازینکه شام خوردیم رفتم اتاقم.بعد از بستن پنجره و کشیدن پرده،رو تختم نشستم و لباسمو عوض کردم.به هر حال،من تو این یه فقره اصلا سریع نیستم.یدفعه میبینی حیثیتم به فنا می‌رفت.بعد از پوشیدن شلوار و لباس بلندی که برای خواب بود،موهامو اروم باز کردم.کلی گیره کرده بودن تو مغز من،ایییی!
صدای تقه‌ای روی پنجره شنیدم.از روی سایش متوجه شدم اول روی لبه بهارخواب نشسته بود و بعد روی زمینش ایستاد.بنظر میومد شنل داره.
با شوخی گفتم:کیه کیه در میزنه؟!
اونم صداشو نازک کرد:منم منم مادرتون غذا اوردم براتون!
-دستتو از زیر در نشونم بده!(خنده)
با صدای عادیش گفت:دستم جا نمیشه زیر در پرده رو بزن کنار تا ببینی.(خنده)
اروم یه ذره پرده رو کشیدم کنار:عههه اینکه دستای جیمین شی عه!اقا گرگه تو چرا اینارو داری؟!نکنه ازش دزدیدی؟!خدااای مننن!(خنده)
خندید:اره،دزدیدم که باهاش بغلت کنم.درو باز کن دیگه خسته شدما!
-اگه ماه از اسمون پایین بیاد در بزنه،اگه مرغ بخت و اقبال رو سرم پر بزنه(همین مرغ بخت و اقباله دیگه)درو وا نمیکنم نه درو وا نمیکنم!(اهنگین)
جیمین با ریتم شروع کرد ضربه زدن:درو وا کن عزیزم،درو وا کن عزیزم؛میخوام بیام به دیدنت!(خنده)
-درو وا نمیکنم نه درو وا نمیکنم!(خنده)(تااینجا همش دارن اهنگ میخونن ها)
یدفعه پرده اروم کنار رفت.یه گرد ابی کنار زدش.دیدم چشمای جیمین هم ابی شده و داره به پرده نگاه میکنه.بعدش همونجوری قفل پنجره رو هم باز کرد.با دست پنجره رو هل داد به داخل تا باز بشه.بعد با ارامش اومد داخل:که درو وا نمیکنی ها؟!(لبخند)مگه لولوخورخوره عم؟!نمیخوام بخورمت که!(خنده)
بهش خندیدم:اخه اگه همون اول راهت میدادم الان اینقد نخندیده بودیم.
کاملا نزدیکم شد و یه نگاه مشکوک با لبخند کرد:حس میکنم اون فسقلی یه وردی چیزی به گوشت خونده.
-چرا؟
+اخه اونموقع که اومده بود بگه گفتی بیام پیشت،بعدش گفت از دیدن ما باهم کلی حال میکنه.بخاطر همینم فکر کردم شاید اون یه کاری کرده.
-(خنده)من که نمیفهمم اون چی میگه،فقط تو متوجه میشی.
+خسته ای یا حوصله داری بریم یه گشتی تو جنگل بزنیم؟
-ها؟چرا؟اینجا مگه بده؟
+یه فسقلیی اینجا مارو دید میزنه!(خنده عصبی)
دیدگاه ها (۰)

دریاچه قوپارت۳۹ یه فسقلیی اینجا مارو دید میزنه!(خنده عصبی)-(...

دریاچه قو پارت۴۰جیمین پشت به ات خم شد:حالا بیا پشتم که بریم....

دریاچه قو پارت۳۷-ات-رفتیم تا ادامه مراسم رو داخل قصر از سر ب...

دریاچه قوپارت۳۶حالا چرا انقد رسمی شدم یهو؟!من همونی نبودم که...

سلام جوجه رنگی ها میخوام سناریو بزارم اگه سناریو درخواستی دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط