{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی مافیاعه Part

وقتی مافیاعه.....       Part: 1
دورا:
ساعت یازده شب بود من تازه داشتم از رستوران برمیگشتم. هوا سرد بود و من پالتوی پشمیم رو بیشتر دور خودم پیچیدم. این وقت شب تاکسی گیر نمیومد و بابامم نمیتونست این موقع شب بیاد دنبالم پس پیاده رفتم و قدمامو تندتر کردم تا سریعتر برسم. سرم تو گوشیم بود که یکدفعه یه ون سیاه جلو پام زد کنار. وایسادم و تعجب کرده بودم. چندتا مرد هیکلی اومدن بیرون و میخواستم راهمو ادامه بدم، ولی اونا اومدن و راهمو بستن.
_ببخشید میشه برید کنار من رد بشم؟
_شما خانم هوانگ دورا هستید؟
_بله خودمم.. 
_شما باید همین الان با ما بیاید. بدون سر و صدا بی حرف اضافه ای لطفا سوار شید.
تعجب کردم. آخه اونا با من چیکار داشتن؟
_چیمیگی مرتیکه گمشو کنار بزار به زندگیم برسم!
_آروم باشین وگرنه جور دیگه ای برخورد میشه.
_برو بینم! مثلا نیام چه غلطی میخوای بک.......
تا خواستم حرف بزنم یه دستمال اومد جلو دهنم و منو بردن تو ماشین و دیگه هیچی یادم نموند.
لونا:
_آقای کیم دختره رو آوردیم.
_خیلی خوب! تا دو ساعت دیگه بیارینش پیشم.
_بله آقا!
اون مرد بیرون رفت و نامجون تو فکر اون دختر بود.دلش برای دختر سوخت که مجبور بود بخاطر گندکاری های پدرش گیر یه مافیا بیوفته. اما نه! نباید از خشونت استفاده میکرد. اون دختر فقط قرار بود تا وقتی پدرش بدهیشو با نامجون صاف کنه پیشش بمونه.
دورا:
چشمامو باز کردم. تو یه اتاق بزرگ روی یه تخت دراز کشیده بودم. سرم در حال انفجار بود و اصلا خبر نداشتم دور و برم چه خبره. بلند شدم و رفتم تا در اتاقو باز کنم. لعنتی! قفل بود. با مشت کوبیدم به در و داد زدم: آهای! در رو باز کنین بزارین بیام بیرون! اصلا چرا منو آوردین اینجا؟!
یکدفعه سرم تیر کشید و از درد افتادم زمین. صدای باز شدن قفل در رو که شنیدم خودمو کشیدم عقب. یکی از همون مردای هیکلی اومد داخل و گفت: چخبرته چی میخوای؟
_بزارین برم اصلا چرا منو آوردین اینجا؟ ها؟
_آروم باشین؛ فعلا تا دستور آقای کیم اینجا میمونید.
آقای کیم دیگه کدوم الاغی بود؟(نامجون به بزرگی خودت ببخش😂🙏) دوباره سرم تیر کشید و دیگه نتونستم تحمل کنم.
_لطفا......فقط برام یه قرص سر درد و آب بیارید.
ادامه دارد.
لطفا با نظرات محترمانتون منو خوشحال کنید💖
دیدگاه ها (۰)

وقتی باهاش دعوا کردی.....        Part: 2لونا: _جونگ کوک....م...

وقتی باهاش دعوا کردی...        Part: 1لونا: کلید و انداخت تو...

Fate is predetermined.

درمانگر عشق. پارت۲۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط