وقتی باهاش دعوا کردی Part
وقتی باهاش دعوا کردی..... Part: 2
لونا:
_جونگ کوک....میشه دلیل این رفتاراتو توضیح بدی؟
جونگ کوک هوفی کشید و گفت: کدوم رفتارا لرا؟
_جونگ کوک خودتو به نفهمی نزن! به یه هفته نکشیده دعوامونو یادت رفت؟اصلا اونا به کنار، امشب که باید آبرو داری میکردی دیگه چت بود؟ حداقل سر میز شام کنارم میشستی!
_لرا، واقعا نمیخوای وضعیت منو درک کنی نه؟ کلی کار تو شرکت ریخته سرم و دارم زیر فشار کار و زندگی له میشم بعد تو ازم انتظار داری طوری رفتار کنم که انگار نه انگار؟
_باشه.....باشه تو حق داری ولی اینا چه ربطی به من داره که بر میگردی میگی اینا همش بخاطر منه؟ نکنه از من متنفری؟
جونگ کوک چیزی نگفت و رفت سمت شیشه مشروبی که رو میزشون بود و چند ثانیه ای مکث کرد. قطره اشکی از چشمای لرا پایین غلتید.
_فکر کنم جوابمو گرفتم آقای جئون.....اگه انقدر بودن من برات سخته من فردا میرم.
جونگ کوک عصبی شد و شیشه مشروب رو پرتاب کرد سمت دیواری که پشت سر لرا بود.
_لرا بهت گفتم بس کن دیگه!
لرا انقدر تو شوک کار جونگ کوک بود که نفهمید یه تیکه شیشه پرتاب شد و صاف فرود اومد رو لپش. از صورتش همینجور خون میومد و صورتش کلا پر خون شده بود.لرا دیگه اشکای آرومش به هق هق تبدیل شده بود. جونگ کوک تا چند ثانیه اصلا متوجه نبود چیشده ولی یهو......
جونگ کوک:
وای نه! فقط یه لحظه کنترلمو از دست دادم ولی.....
حدود پنج ثانیه فقط به صورت لرا نگاه کردم و قلبم مچاله شد. سریع رفتم و جعبه های کمک های اولیه رو آوردم. به سمت لرا رفتم و همینکه خواستم با دستام خورده شیشه رو از رو صورتش بردارم دستمو پس زد و با داد گفت: به من دست نز......آخ!
_نباید حرف بزنی حالا بخاطر خودتم که شده بشین رو مبل زخمتو ببندم.
بی حال خودشو رو مبل انداخت. خیلی آروم شیشه رو کشیدم بیرون و رو زخمش بتادین زدم.
_آیییییی میسوزه!
_هیش....آروم باش تموم شد.
زخمشو بستم و کنارش نشستم. هنوز باهام قهر بود.
_ل...ل...لرا منو میبخشی؟ من واقغا متاسفم!
لرا:
دلم براش سوخت ولی نباید کم میاوردم. معلوم بود خیلی پشیمونه، ولی چیزی نگفتم و قیافمو اخمو نگه داشتم.
_خیلی خب! فکر کنم باید از یه راه دیکه پیش برم!
_وااا! جونگ کوک چیکار میخوای بکن........هی هی! بزارم زمین!
خیلی سریع براید استایل بلندم کرد و خیلی تند دور خودش میچرخید. به شونه هاش ضربه میزدم و میگفتم: هی دیوونه بزارم زمین الان بالا میارم! باشه کوک بخشیدمت بزارم زمین دیوونه!
تا وقتی این حرفو زدم وایساد و منو نگاه کرد بعد لبخند خرگوشی معروفشو زد.
_عاشقتم ملکه من! قول میدم دیگه هیچوقت صورت ماهت خراب نشه.
با خنده گفتم: خیلی دیوونه ای کوکی!
خندید و منو تو بغلش محکم گرفت و موهامو بوسید.
پایان.
لطفا با نظرات محترمانتون منو خوشحال کنید💖
#فیک
#وانشات
#بی_تی_اس
لونا:
_جونگ کوک....میشه دلیل این رفتاراتو توضیح بدی؟
جونگ کوک هوفی کشید و گفت: کدوم رفتارا لرا؟
_جونگ کوک خودتو به نفهمی نزن! به یه هفته نکشیده دعوامونو یادت رفت؟اصلا اونا به کنار، امشب که باید آبرو داری میکردی دیگه چت بود؟ حداقل سر میز شام کنارم میشستی!
_لرا، واقعا نمیخوای وضعیت منو درک کنی نه؟ کلی کار تو شرکت ریخته سرم و دارم زیر فشار کار و زندگی له میشم بعد تو ازم انتظار داری طوری رفتار کنم که انگار نه انگار؟
_باشه.....باشه تو حق داری ولی اینا چه ربطی به من داره که بر میگردی میگی اینا همش بخاطر منه؟ نکنه از من متنفری؟
جونگ کوک چیزی نگفت و رفت سمت شیشه مشروبی که رو میزشون بود و چند ثانیه ای مکث کرد. قطره اشکی از چشمای لرا پایین غلتید.
_فکر کنم جوابمو گرفتم آقای جئون.....اگه انقدر بودن من برات سخته من فردا میرم.
جونگ کوک عصبی شد و شیشه مشروب رو پرتاب کرد سمت دیواری که پشت سر لرا بود.
_لرا بهت گفتم بس کن دیگه!
لرا انقدر تو شوک کار جونگ کوک بود که نفهمید یه تیکه شیشه پرتاب شد و صاف فرود اومد رو لپش. از صورتش همینجور خون میومد و صورتش کلا پر خون شده بود.لرا دیگه اشکای آرومش به هق هق تبدیل شده بود. جونگ کوک تا چند ثانیه اصلا متوجه نبود چیشده ولی یهو......
جونگ کوک:
وای نه! فقط یه لحظه کنترلمو از دست دادم ولی.....
حدود پنج ثانیه فقط به صورت لرا نگاه کردم و قلبم مچاله شد. سریع رفتم و جعبه های کمک های اولیه رو آوردم. به سمت لرا رفتم و همینکه خواستم با دستام خورده شیشه رو از رو صورتش بردارم دستمو پس زد و با داد گفت: به من دست نز......آخ!
_نباید حرف بزنی حالا بخاطر خودتم که شده بشین رو مبل زخمتو ببندم.
بی حال خودشو رو مبل انداخت. خیلی آروم شیشه رو کشیدم بیرون و رو زخمش بتادین زدم.
_آیییییی میسوزه!
_هیش....آروم باش تموم شد.
زخمشو بستم و کنارش نشستم. هنوز باهام قهر بود.
_ل...ل...لرا منو میبخشی؟ من واقغا متاسفم!
لرا:
دلم براش سوخت ولی نباید کم میاوردم. معلوم بود خیلی پشیمونه، ولی چیزی نگفتم و قیافمو اخمو نگه داشتم.
_خیلی خب! فکر کنم باید از یه راه دیکه پیش برم!
_وااا! جونگ کوک چیکار میخوای بکن........هی هی! بزارم زمین!
خیلی سریع براید استایل بلندم کرد و خیلی تند دور خودش میچرخید. به شونه هاش ضربه میزدم و میگفتم: هی دیوونه بزارم زمین الان بالا میارم! باشه کوک بخشیدمت بزارم زمین دیوونه!
تا وقتی این حرفو زدم وایساد و منو نگاه کرد بعد لبخند خرگوشی معروفشو زد.
_عاشقتم ملکه من! قول میدم دیگه هیچوقت صورت ماهت خراب نشه.
با خنده گفتم: خیلی دیوونه ای کوکی!
خندید و منو تو بغلش محکم گرفت و موهامو بوسید.
پایان.
لطفا با نظرات محترمانتون منو خوشحال کنید💖
#فیک
#وانشات
#بی_تی_اس
- ۶۷
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط