درسلول هایی
درسلول هایی
که خانه نام دارد
بافرزندانی که کمتر
شبیه ما شده اند
محکومیم به اجباری به نام
زندگی
خواهرانمان
بامردهایی که دوست ندارند
در سلول هایشان
پیرمی شوند
وبرادرانمان؛
زن هایشان انقدرنق می زنند
تاراه سلول ها را فراموش کنند
تابه دودوسیگار وکوفت وزهرمار
پناه برند
مادرمان
دلش چه خوش است
بچه ها دیگردکترومهندس اند
هرلحظه از شاهکاریکی
خون به جگر می شود
تنهاکاری که بلداست
به آن دیگری زنگ بزند
ودرسلول انفرادیش
اشک بریزد
درسلول هایی
که خانه نام دارد
بازیگران زندگی شده ایم
باهم سلولی ازجنس نفهمیدن
بدون جنگ وجدال
توافق میکنیم به ماندن
ناگزیربه باهم بودن
کنارکودکانمان
در سکوت و سکوت
ودرتلاشی مضحک برای رسیدن به
خوشبختی
یکدیگرراسیاه بخت میکنیم
تنهاکارمان حسرت خوردن
به گذشته ای که دیگرگذشته
وآینده ای که قبلا درگذشته ....
که خانه نام دارد
بافرزندانی که کمتر
شبیه ما شده اند
محکومیم به اجباری به نام
زندگی
خواهرانمان
بامردهایی که دوست ندارند
در سلول هایشان
پیرمی شوند
وبرادرانمان؛
زن هایشان انقدرنق می زنند
تاراه سلول ها را فراموش کنند
تابه دودوسیگار وکوفت وزهرمار
پناه برند
مادرمان
دلش چه خوش است
بچه ها دیگردکترومهندس اند
هرلحظه از شاهکاریکی
خون به جگر می شود
تنهاکاری که بلداست
به آن دیگری زنگ بزند
ودرسلول انفرادیش
اشک بریزد
درسلول هایی
که خانه نام دارد
بازیگران زندگی شده ایم
باهم سلولی ازجنس نفهمیدن
بدون جنگ وجدال
توافق میکنیم به ماندن
ناگزیربه باهم بودن
کنارکودکانمان
در سکوت و سکوت
ودرتلاشی مضحک برای رسیدن به
خوشبختی
یکدیگرراسیاه بخت میکنیم
تنهاکارمان حسرت خوردن
به گذشته ای که دیگرگذشته
وآینده ای که قبلا درگذشته ....
- ۷۵۸
- ۰۱ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط