شب رویایی
شب رویایی
پارت ۳۸
کیونگ می : اینا رو باز کی خبر کردن
جیمین : کاره اون وویه خدا میدونه باز تو ذهنش چی میگذره
یکی از خبرنگار ها درحال عکس گرفتن از اونا سریع پرسید
..... : این پارتی برای چی ترتیب داده شده برای فرد خاصیه یا قراره چیزی علام بشه
تهیونگ : اگه چیزی قرار بود اعلام بشه مطمئنم شما زودتر از ما خبر دار میشد
کیونگ می آبروی بالا انداخت و با پوزخند گفت
کیونگ می : بعد از این همه مدت که باهات آشنا شدم بلاخره یکی از حرف هات به نظرم خوب اومدن
تهیونگ : کجاشو دید بیب
بعد از این حرف اش به سمته داخل عمارت رفت بقیه هم پشته سرش وارده عمارت شدن از تصوراتشون فراتر بود عمارت بسیار زیبایی بود درخت های بلندی داخل حیاط اش قرار داشت با استخر بزرگی که وسط حیاط اش قرار داشت بیشتر زیبا اش کرده بود
وارده سالن شدن اما همه جا بوی شراب و الکل پخش بود چراغ های رنگارنگ سالن رو به رنگ بار درآورده بود صدای دیجی بلند بود کیونگ می با خنده گفت
کیونگ می : این شد یه پارتی
اون وو به سمتشون اومد و با لبخند رو لبش اونا رو رهنمایی کرد همه به سمته میزی رفتن و دور اش ایستادن
گائول با استایل خفن اش به آنها ملحق شد زمان کوتاهی گذشت که جیهو و آیرا هم آمدن جمع سنگینی بود هیچکس هیچی نمی گفت تا اینکه اون وو لب زد
اون وو : اون سوک خیلی خوشگل شدی رنگ تیره لباست به پوست سفید بدنت خیلی میاد
اون سوک : خیلی ممنونم
جیمین : اون وو میشه بریم بهم اون نوشیدنی رو بدی
اون وو : باشه بریم
جیمین و اون وو از جمع آن ها خارج شدن گائول که چشم از جهیو برنمیداشت یا تهیونگ که از کیونگ می چشم برنمیداشت آیرا نزدیک تهیونگ شد و بازشو گرفت با عشوه چندش آور اش گفت
آیرا : عزیزم چرا ازم دوری میکنی
تهیونگ بازوشو از دست آیرا جدا کرد و با نسبتاً عصبانیت گفت
تهیونگ : آیرا بس کن
پارت ۳۸
کیونگ می : اینا رو باز کی خبر کردن
جیمین : کاره اون وویه خدا میدونه باز تو ذهنش چی میگذره
یکی از خبرنگار ها درحال عکس گرفتن از اونا سریع پرسید
..... : این پارتی برای چی ترتیب داده شده برای فرد خاصیه یا قراره چیزی علام بشه
تهیونگ : اگه چیزی قرار بود اعلام بشه مطمئنم شما زودتر از ما خبر دار میشد
کیونگ می آبروی بالا انداخت و با پوزخند گفت
کیونگ می : بعد از این همه مدت که باهات آشنا شدم بلاخره یکی از حرف هات به نظرم خوب اومدن
تهیونگ : کجاشو دید بیب
بعد از این حرف اش به سمته داخل عمارت رفت بقیه هم پشته سرش وارده عمارت شدن از تصوراتشون فراتر بود عمارت بسیار زیبایی بود درخت های بلندی داخل حیاط اش قرار داشت با استخر بزرگی که وسط حیاط اش قرار داشت بیشتر زیبا اش کرده بود
وارده سالن شدن اما همه جا بوی شراب و الکل پخش بود چراغ های رنگارنگ سالن رو به رنگ بار درآورده بود صدای دیجی بلند بود کیونگ می با خنده گفت
کیونگ می : این شد یه پارتی
اون وو به سمتشون اومد و با لبخند رو لبش اونا رو رهنمایی کرد همه به سمته میزی رفتن و دور اش ایستادن
گائول با استایل خفن اش به آنها ملحق شد زمان کوتاهی گذشت که جیهو و آیرا هم آمدن جمع سنگینی بود هیچکس هیچی نمی گفت تا اینکه اون وو لب زد
اون وو : اون سوک خیلی خوشگل شدی رنگ تیره لباست به پوست سفید بدنت خیلی میاد
اون سوک : خیلی ممنونم
جیمین : اون وو میشه بریم بهم اون نوشیدنی رو بدی
اون وو : باشه بریم
جیمین و اون وو از جمع آن ها خارج شدن گائول که چشم از جهیو برنمیداشت یا تهیونگ که از کیونگ می چشم برنمیداشت آیرا نزدیک تهیونگ شد و بازشو گرفت با عشوه چندش آور اش گفت
آیرا : عزیزم چرا ازم دوری میکنی
تهیونگ بازوشو از دست آیرا جدا کرد و با نسبتاً عصبانیت گفت
تهیونگ : آیرا بس کن
- ۲۲.۸k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط