{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شوهر مریم چند ماه بود که در بیمارستان بسترى بود. بیشتر وق

شوهر مریم چند ماه بود که در بیمارستان بسترى بود. بیشتر وقت‌ها در کما بود و گاهى چشمانش را باز مى‌کرد و کمى هوشیار مى‌شد. امّا در تمام این مدّت، مریم هر روز در کنار بسترش بود.
یک روز که او دوباره هوشیاریش را به دست آورد از مریم خواست که نزدیک‌تر بیاید. مریم صندلیش را به تخت چسباند و گوشش را نزدیک دهان شوهرش برد تا صداى او را بشنود.
شوهر مریم که صدایش بسیار ضعیف بود در حالى که اشک در چشمانش حلقه زده بود به آهستگى گفت: «تو در تمام لحظات بد زندگى در کنارم بوده‌اى. وقتى که از کارم اخراج شدم تو کنار من نشسته بودى. وقتى که کسب و کارم را از دست دادم تو در کنارم بودى. وقتى خانه‌مان را از دست دادیم، باز هم تو پیشم بودى. الان هم که سلامتیم به خطر افتاده باز تو همیشه در کنارم هستی و مى‌دونى چى می‌خوام بگم؟»
مریم در حالى که لبخندى بر لب داشت گفت: «چى مى‌خواى بگى عزیزم؟»
شوهر مریم گفت: «فکر مى‌کنم وجود تو براى من بدشانسى میاره!»
دیدگاه ها (۱۷)

دكترم گفت عرق واسه سلامتيت ضرر داره...خندم گرفت!!!!!گفتم: دک...

قابل توجه اونایی که سر کلاس میگفتن کوووو تا آخر ترم!الان رسی...

اونجا که قمیشی میگه :هرگز نخواستم که تورو با کسی قسمت بکنم.....

اگر مایل هستین دو ساعت در روز و سه روز در هفته کار کنید و ما...

ادامه پارت ۲۵

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

چندپارتی جیهوپ

سناریو(درخواستی):وقتی داری موهای دخترتون و می‌بندی :نامجون :...

سناریو ریندو

My wife:@taehyung_1377زندگیم با بودنت خوشه🛐🛐🛐🛐فندق کوچولوی م...

https://wisgoon.com/kookjkooo‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌بودن تو برای ...

اعتیاد من بهت.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط