{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آیدل جذاب من

آیدل جذاب من
پارت³¹

ویو آنا
بعد از رفتن ات تو شوک بودم،اما تهیونگ خیره نگام میکرد؛به لحظه بغضم گرفت،چرا تهیونگ باید همچین کارایی بکنه
تهیونگ:هِی هِی داری گریه میکنی؟؟
نفهمیدم کی اَشکام سرازیر شد
آنا:ته..تهیونگ هق.. تو داری منو هق.. بازی میدی؟
انگار از حرفم خیلی جا خورد
تهیونگ:نه آنا!من همچین کاری باهات نمیکنم
منو به آغوش کشید،سرمو تو سینه اش فرو بردم،بعد از چند مین آروم شدم و ازش فاصله گرفتم
آنا:بریم؟
ته سرشو تکون داد و باهم خارج شدیم،نگاهم با نگاه الا گره خورد،که اشاره ای به گردنم کرد،نگاهمو پایین أوردم و گردنمو دیدم که هینی گفتم سعی کردم با دستم و موهام بپوشونمش،تهیونگ پوزخندی زد،باهم به سمت صندلی رفتیم و نشستیم
آنا:ته من میخوام بخوابم رسیدیم بیدارم کن
تهیونگ:اوکی
به صندلی تکیه دادم به خواب رفتم
ویو آلیسا
من و جونگ کوک از بقیه عقب تر نشسته بودیم و دید،تقریبا اصلا باهم حرفی نزده بودیم
جونگ کوک:آلیسا من میخوام بخوابم هروقت رسیدیم بیدارم کن
آلیسا:اوکی
چشماشو بست که خیره بهش نگاه کردم،فکر کنم چند مین همینطوری بهش خیره بودم
جونگ کوک:میشه بهم زل نزنی!
آلیسا:چ..چی
پوزخندی زد که اون سمت برگشتم و از تبلت فیلمی تماشا کردم

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

آیدل جذاب من پارت³²ویو نویسنده هر یک از بچه ها مشغول یکاری ب...

آیدل جذاب منپارت³³ویو آلیساجونگ کوک در رو باز کرد و واردش شد...

آیدل جذاب من پارت³⁰ویو اتات:خب ببین هوسوک یه چیز برات تعریف ...

آیدل جذاب من پارت²⁹ویو آناپوزخندی زدتهیونگ:دوست داری تجربه ا...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "52"☆ویو تهیونگ☆بالاخره آخرین مهمون هم از عمارت رف...

#اونـ_مالـ_منهـpart 3 کوک: خیلی خسته بودم اومدم تو اتاقم و ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط