{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه کشکی چه پشمی چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی ت

چه کشکی چه پشمی چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید. از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت، خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد. دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند. در حال مستاصل شد... از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت: ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم. قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت.گفت: ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی. نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم... قدری پایین تر آمد. وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت: ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟ آنهار ا خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دهم. وقتی کمی پایین تر آمد گفت: بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد. وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت: چه کشکی چه پشمی؟ حالا ما یک غلطی کردیم . غلط زیادی که جریمه ندارد.
احمد_شاملو
دیدگاه ها (۸)

ﮐﺎﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺍﻭ ﺭﺍﺩﺭ ﺧﺎﮎ ﻭ ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺁﺏ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ " ﺑﻪ ...

برخورد جالب پسربچه واکسی با پرویز پرستویی پرویز پرستویی در ص...

ﻋﺘﯿﻘﻪ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺩﺭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺭﻋﯿﺘﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﺩﯾﺪ ﻛﺎﺳﻪﺍﯼ...

ملانصرالدین خطایی مرتکب میشود و او را نزد حاکم می برند تا مج...

▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️حضرت امام حسن عسکری علیه‌السّلام خطاب به...

جنگل نفرین شده پارت ۲

حجاب حکم خداست اگر نمیتوانید لطفا زحمت را کم کنید

السلام علی المهدی عج

🔴 آقای رییس‌جمهور، فرموده‌اند من نمی‌توانم قانون حجاب و عفاف...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش دوم__سوروسیک کافه متحرک پیدا می‌کنم و پایی...

🔴 آقای رییس‌جمهور، فرموده‌اند من نمی‌توانم قانون حجاب و عفاف...

خاطره ای زیبا از علامه حسن زاده آملیآخوندا ما رو ول نمی کنند...

قصه چهاردهم: معاویه. (قسمت دوم)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط