{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی که صبح از رختخواب بیرون می آیی، با خود می اندیشی که

گاهی که صبح از رختخواب بیرون می آیی، با خود می اندیشی که دیگر طاقتش را نداری اما از درون خنده ات میگیرد زیرا تمام دفعاتِ دیگری که این حس را داشته ای به یاد می آوری.

چارلز بوکوفسکی
دیدگاه ها (۳)

این قرارمون نبود که عشق تو دلم بیاری جا بزنی واسه قلبم جای خ...

زخم زبونی که افتاده رو صدام....

پرسه در جنگل... صبح روز بعد...نور خورشید از پنجره‌ی اتاق داخ...

تمامِ رنجِ ما از آنجاست که کلیدِ حالِ خوبمان را به دستِ دیگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط