{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{راه امید}

{راه امید}

دیشب نبودی ای رفیق ببینی که چه محشر کردم & به یاد خاطرات گذشته همه عالم را تر کردم


درد و دلها داشتم که به عالم رویا رسیدم & خدا را دیدم و از عالم غم پریدم


گفتم یارب چرا اینچنین شده کاره من & آیا به اخرش رسیده روزگار من


گفت ای بنده ی از همه سیر گشته ی من & ای بنده پر شکایته بخت برگشته ی من


بخاطره چه چیز اینچنین غم میخوری & بخاطر نامردان میخواهی از عالم ببوری


مگر نمیدانی که من همیشه کنارت هستم & من هم از نامردان یه دل شکستم


اما این محبت است که به غمها پایان میدهد & به همه دردای وجودت سامان میدهد


پس سعی کن مثله من شوی & این را گفت و رفت خدای عالمین


بیدار شدم دیدم فقط منم با روزگار & و دارم حرفهای خدا را یادگار

ارسالی از عشق خدایی
دیدگاه ها (۳)

داستان و حکایت تلفن کودک به خداالو … الو… سلام کسی اونجا نیس...

به یاد کاپیتان میریم برای قهرمانی♥♥♥♥

ﺩﻟـﺖ ﮐـﻪ ﻣـے ﮔـﯿـﺮﺩ …ﺩﺭ ﻟـﺤـﻈـﻪ ﻫـﺎﯾـے ﮐـﻪ ﺛـﺎﻧـﯿـﻪ ﻫـﺎﻣـﯿـﺦ...

قضاوتت میکنن اونایی که قاضی نیستنحکم میکنناونایی که حاکم نیس...

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎part:1۱۶ نوامبر ۲۰۱۱-چرا خوابت نمی‌بره پسرم؟+نمیدون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط