پارد

قهوه تلخ
پارت هفتم
جونگ کوک برای لیها لباسرو خرید. همان موقع (لی) زنگ زد....
لی=) جونگ کوک بیا کمک...
جونگ کوک =) چی شده؟
لی=) دعوا شده با دوست خترم(یوری) داشتیم رد می شدیم که شونه ی یارو خورد به من بعد دعوا رو راه انداخت
جونگ کوک=) الان میام کجاییی؟
لی=) خیابون میانگ دونگ،ممنون
جونگ کوک با لیها به سمت(لی) رفت و دید که داره با چانگهو دعوا می کنه رفت لیها هم دنبال او افتاد.
چانگهو که نامردی کرده بود با خودش چند نفر دیگه را اورده بود انها با میله و چوب بودند و جونگ کوک و لی جونگ سوک دست تنها..
خلاصه انها با اونا جنگیدند. بالاخره تیم چانگهو باخت ولی جونگ کوک(کمر و لبش) و لی جونگ سوک (دست و گونه هاش) زخم شده بود.
لیها و یوری باهم به خانه ی لی جونگ سوک که دوتا اتاق داشت رفتند وقتی رسیدند، لیها و یوری باهم.....
لیها=) جونگ کوک لباستو در بیار.
یوری=) گوش پاکن و پانسمانو بیار لی جونگ سوک.
لی=) نمی خواد.
جونگ کوک =) نه خیرم.
یوری=) گفتم بیار
لیها =) می گم در بیار یعنی در بیار، اگه زخماتون بمونه مارو بد بخت می کنید یکم بفهمید.
لی جونگ سوک و جونگ کوک به هم نگاه کردن و خندیدند.
جونگ کوک لباسسو در اورد و این باعث شد لیها شکه بشه....
لیها
تا لباسشو در اورد شوکه شدم چه هیکله خوشگلی داره وای چه باحال
جونگ کوک
تا لباسمو در اوردم شاخ دراورد، این باعث شد حس شاهانه داشته باشم
لیها به کمرش پماد زد و پانسمان کرد. بعد به سمت لبش رفت و به لبش پماد می زد.
جونگ کوک
وقتی پماد می زد دردی حس می کردم ولی اون زیبایی که داشت اون چهره و عشقی که بهش داشتم حس درد را کم می کرد دلم می خواست همینجوری بهش نگاه کنم و اونم لب های من را خوب کند.
کارای لیها تموم شد.
جونگ کوک =) لیها لباسمو می پوشم.
لیها=) نه خیرم لباستو نمیپوشی این باعث میشه دردت بیشتر بشه.
جونگ کوک =) بابا ول کن دیگه اه خسته شدم.
لیها=) باش لباستوو بپوش اصلا هر کاری می خوای بکن اصلا بروبابا به من چه هر کاری می کنی بکن من مهم نیستم که، اگه تا فردا صبح باهات حرف زدم.
جونگ کوک بالاخره لیها رو رازی کرد انها باهم شام پختن و خوردن و کاراشونو کردن.شب شد و می خواستن بخوابن(لیها و یوری)(جونگ کوک و لی جونگ سوک) باهم به هم دیگه شب بخیر گفتن یوری لپ لی جونگ سوک را بوس کرد و خوابید.
ایها هم این کارو کرد خیلی غیر منتظره لپ جونگ کوک را بوس کرد سریعو رفت به اتاقو درو بست.
جونگ کوک
غیر منتظره لپمو بوس کرد چقدر لبش نرم ولطیف بود ناموسا بوسم کرد.
جونگ کوک که خوشکش زده بود با صدای لی جونگ سوک به خودش اومد و رفت تو تخت و خوابید.
دیدگاه ها (۲)

**پارت چهارم: سرعت و جنون**جونگ‌کوک با خشونتی سرد و بی‌رحمان...

# پارت ۲۳: سایه‌ها و نورپاریس در زیر بارانِ ریز و خاکستری، ب...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

چندپارتی جونگ کوک

۴۳part جونگکوک همان‌طور که نگاهش به موبایلش بود لب زد: «ساعت...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۰: بدترین زمان برای بهترین سوالموج‌ها آرا...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.42(روایت از زبان نویسند...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۲۳ | «حرفی که نصفه ماند» 🖤...

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

پارت ۱۳: رئیس، لبخند بزن! 📸😂ساعت ده صبح بود و شرکت مثل همیشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط