- رفتم به گربه خونگیم غذا بدم که دیدم به دیوار زل زده . ب
- رفتم به گربه خونگیم غذا بدم که دیدم به دیوار زل زده . با خنده بغلش کردم ، درحالی که نوازشش میکردم با لبخند گفتم: (به کجا زل زدی پیشی؟ اونجا هیچی نیست...) هنوز جملم کامل نشده بود که صدایی بهم گفت :"مطمئنی؟'' من شک ندارم که اون صدای خواهرم بود اما خواهرم خیلی وقت پیش فوت شده بود....