{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم..

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم..





ناگهان دل داد زد:"دیوانه! من می بینمش"





#شهریار
دیدگاه ها (۲)

مــیخواهم از تو شعر بگویم نمی شود. گـویـا دلــم برای تو م...

چه به روز غزل آمد که همه منزوی اند..قرعه بر معرکه ی معرکه گی...

صد بارقلم تیز شد و خاطره نگذاشت...یک جمله شکایت به نگارم ، ب...

خیال مرا شانه میکنی.........................؟پریشان است........

چشم خود بستم تا که چشمان مستش ننگرمناگهان دل داد زد دیوانه م...

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم ناگهان دل داد زد دیوانه ...

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرمدل داد زد دیوانه من میبین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط