{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قمارسرنوشت

#قمار_سرنوشت
پارت¹
( تهیونگ = ته )
ویو ته :
لونا دو سه روز بود باهام سرد شده بود حرف نمیزد نمی خندید گریه نمی‌کرد انگار به خاطر اون کار شوک خیلی بدی بهش وارد شده بود هر چند هر کی دیگه هم بود بهش شوک وارد می‌شد چه برسه به دختر مهربونو حساسی مثل اون کار کمی نبود آدم ک..شته بود
۲۰ سال قبل
مادر لونا : بیا پچمونو ببین چقدر نازه بنظرم بزرگ شه دختر خیلی خوشگل و جذابی میشه
پدر لونا : اره خیلی نازه
ویو پدر لونا
چه دختره خوشگلیه بنظرم میشه روش شرط بست این سری دیگه نمیبازم (پدرش ق..مار باز بود)
مادر لونا داره قربون صدقه لونا میره که به پدرش میگه
مادر لونا: نمیخوای بچتو بقل کنی
پدر لونا لونا رو از مادرش میگیره و بقل میکنه
ویو پدر لونا
چقدر نازه ولی نباید بهش خیلی وابسته بشم ممکنه اینم ببازم
مادر لونا : بسته دیگه بدش من بچمو 😌
پدر لونا لونا رو میده به مادرش و میره زنگ میزنه به آقای چونگ
پدر لونا : الو سلام اقای چونگ
چونگ : سلام اقای کیم
پدر لونا : سر بچم .. سر بچم شرط میبندم
چونگ : مطمئنی باز میبازیا (با یه حالت خنده )
پدر لونا : اره این سری دیگه بهت نمیبازم
چونگ : باشه منم سر کل ثروتم شرط میبندم
پدر لونا : چی
چونگ : گفتم سر کل ثروتم شرط میبندم
پدر لونا : باشه پس کی بریم
چونگ : فعلا اومدم ماموریت شیش ماه دیگه بر میگردم
پدر لونا : باشه پس من منتظر میمونم
چونگ : پس خدانگهدار آقای کیم
پدر لونا : خدانگهدار
دیدگاه ها (۰)

#قمار_سرنوشت پارت²ویو پدر لونا باورم نمیشه چونگ گفت کل ثروتش...

#قمار_سرنوشت پارت³لونا : تهیونگ میای بازی کنیم ( لونا ۱۰ سال...

نام رمان : #قمار_سرنوشت ( به عکس دقت نکنید )نویسنده : کوک ژا...

بچه های گلم یکی درخواست داد گفت رمان قمار سرنوشت بزار پس ۳ ...

بیوگرافی یوکی (کسی که دنیامو روشن کرد)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط