{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفته بودی که دگر زلف پریشان نکنی

گفته بودی که دگر زلف پریشان نکنی

ماه را روز و شب چارده حیران نکنی

 

تو مگر قول ندادی ندهی مو به نسیم

دل عشاق به یک زلزله ویران نکنی

 

نذر کردی که نبندی بغل پنجره تا

شهر ویران مرا قمصر کاشان نکنی

 

مادر از بچگیم داد مرا بیم نزاع

رو برو کودک ما با صف مژگان نکنی

 

ای گران ناز چگونه دل تو می آید

مشتری آمده نازت کمی ارزان نکنی

 

هوس سیب نکن فصل انار است انار

پی این میوه مرا راهی لبنان نکنی

 

تو اگر در بلد کفر به مسجد بروی

این محال است که یک شهر مسلمان نکنی

 

با همان خنده ی داغت به خدا گرم شدم

خانه ی گرم مرا باز زمستان نکنی

 

چون ز یک قصه شدآغاز به خودم میگویم

تا تو باشی هوس خواندن رمان نکنی  ...
دیدگاه ها (۹)

..

خدا گفت: زمین سرد استچه کسی میتواند زمین را گرم کند؟زن گفت: ...

❤کوله بار گناهانم بر دوشم سنگینی میکرد...ندا آمد بر در خانه ...

سلام بر شاهکار آفرینش، صبحت بخیرتو عزیز خالقی!و آرزوی کسی در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط