پارت۲۲

لاید یخ روش بزارم روش تا بیشتر نشه...
_داره خوب میشه آقای...
+آقای؟
لبمو گاز گرفتم
_آقای ته...
لبخند زد
+واسه پیشرفت خوبه..
کمپرس یخو گذاشت رو سرم... حس کردم دردش تو کل سرم پخش شد
+درد داره؟
سرمو تکون دادم
_یکم تحمل کن الان تموم میشه...
چند دقیقه همونطور یخو گذاشت رو چشمم و ورش داشت و با پنبه یکم ضدعفونی کننده زد زیر چشمم
+شاید توپ آلوده بوده...
اخرشم یکم پنبه روش گذاشت و چسب زد
وقتی کارش تموم شد یکم عقب رفت و بالبخند نگام کرد
+بفرما...
_ممنون آقای...
مکث کردم...
_ته...
خندید..
+خواهش میکنم.. یکم بخواب خسته ای...
وپاشد راه افتاد سمت در...
_آقای ته
برگشت سمتم
_میشه اگه آقای جئون ازتون سراغ منو گرفت نگید من اینجام؟
+نگران نباش و فقط استراحت کن...
لبخند زدم... رفت بیرون و درو بست.. احساس سنگینی میکردم... خودمو پرت کردم روی تخت و بعد از چند دقیقه خوابم برد
..............
احساس سردرد شدید چشمامو باز کردم... تموم بدنم درد میکرد.. با بدبختی از تخت اومدم پایین.. دست و پاهام یخ کرده بود و گلوم میسوخت... یعنی چه مرگم بود؟ داشتم میمردم؟ اتاق تاریک بود... پس شب شده... آروم آروم خودمو رسوندم ب آشپزخونه... لامپای خونه هم خاموش بود اما از زیر در اتاق تهیونگ نور میومد.. پس بیداره.. باید یه قرصی چیزی پیدا میکردم... بهتر بود از تهیونگ جای قرصارو میپرسیدم... راه افتادم سمت اتاقش و تقه ای به در زدم
+بیا داخل...
آروم درو باز کردم و رفتم تو... داشت کتاب میخوند.. چشمش که به من افتاد بانگرانی از جاش پاشد و اومد سمتم
+چیشده رائل؟ رنگت چرا پریده؟
_نمیدونم بدنم درد میکنه
دستشو روی پیشونیم گذاشت
+تب داری که..
رفت سمت میزش و از تو کشو یه قرص در اورد
+اینو بخور.. احتمالا سرما خوردی
_سرما؟ من خیلی وقته سرما نخوردم...
+چون از خونه بیرون نیومدی...
قرصو با یه لیوان آب گرفت سمتم.. وقتی خوردم دستمو گرفت و نشوند روی مبل توی اتاقش
+یکم بشین ببینم یکم دارو پیدا میکنم یانه
ورفت توی آشپزخونه دنبال دارو بگرده.. سرم بیش از حد درد میکرد... بعد چند دقیقه باچند تا قرص اومد سمتم
+اینارو هم باید بخوری
همشونو خوردم و یه لیوان آب سرکشیدم
+میخوای اینجا دراز بکشی؟
از جام پاشدم...
_نه نه توی همون اتاق بخوابم بهتره
+هرطور راحتی.. ولی در اتاقتو نبند چون من شب میام بهت سر میزنم ببینم تبت قطع شده یانه... نمیخوام با صدای در پاشی
_نیازی نیست زحمت بکشین آقای ته...
+برو بخواب.. چیزیم شد صدام بزن میشنوم
سرمو خم کردم و راه افتادم سمت اتاق خودم... لعنت بهش حس میکردم استخوانم میخوان بشکنن....
خودمو پرت کردم روی تخت و پتورو تا گوشام بالا کشیدم و نفهمیدم کی خوابم برد
.........
بااحساس خیسی روی صورتم چشمامو باز کردم...
+بلاخره بیدار شدی؟
#صدای_تو
شرطا
۲٠تا کامنت
۳٠تا لایک
دیدگاه ها (۳۰)

چند پارتی (درخواستی)

پارت ۴۰

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

پارت ۳ ویو ا.ت هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم روی میزم خو...

چند پارتی (درخواستی)

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:82-دوستت دارم، نمیزارم بری......

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

برده عمارت جئون

رمان عشق ممنوع

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط