تو که رفتی دل من تاب نیاورد و شکست

تو که رفتی دل من تاب نیاورد و شکست
کمرم خم شد و از فرط غم و درد شکست

تو که رفتی همه بر زخم دلم نیش زدند
قامت سرو دلم مثل گل زرد شکست

در هوایت همه ی پر زدنم شوق تو بود
بی تو بال و پر دل در قفس سرد شکست

بعد تو دست کسی را تن من لمس نکرد
همه شب اشک شدم ، بغض دل مرد شکست

شب تنهایی من ماند پس ازخنده ی صبح
در سکوت سحری عاشق شبگرد شکست

گم شدی بین نگاهم دم دلتنگ غروب
در ردیف غزلم واژه ی برگرد شکست.....
دیدگاه ها (۵)

دوباره یاد توافتادم و دوباره ... غزلتویی که چشم تو ماه و دلت...

دختران شاعرانی اند پر احساسغزل از نگاهشان می ریزد!سپید از مو...

خداوند لبخند زد ..دختر آفریده شد .لبخند خدا . روزت مبارک...

ﻣﺜﺒﺖ ﺍﻧﺪﯾﺸﯽ ﭼﯿﺴﺖ؟؟؟...ﻣﺜﺒﺖ ﺍﻧﺪﯾﺸﯽ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮔﻮﻝ ﺯﺩﻥ ﻧﯿ...

دستم بگیر نازم بکش که عاشقم و دل شکسته ام از خود مران مرا که...

شده ام در قفس خاطره ها زندانیدردم این است که هم دردی و هم در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط