{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر چه ایل و تبار مرا به همراهت...! برو حسین که دست خدا ب

اگر چه ایل و تبار مرا به همراهت...! برو حسین که دست خدا به همراهت

دعای حرز لبم را به گردنت بستم

برو حسین که این بوسه ها به همراهت

تویی که جان مرا می بری به همراهت!

نمی بری بدنم را چرا به همراهت؟! فدای موی بلندت شوم که دست نسیم

چگونه می زند این نظم را به هم، راحت!

برو که با خبری من چگونه می آیم

برای یافتنت تا کجا به همراهت

فقط کنار تنت نیمی از مرا بگذار

که نیم دیگر من تا خرابه همراهت... دلی دو تا و قد و قامتی دو تاتر از آن

برو که من شده ام چند تا به همراهت

نگفته بودی اگر سمت خیمه ها برگرد!

می آمدم به خدا بی هوا به همراهت

تو دور می شوی اما هنوز این جایی

برای آن که نبردی مرا به همراهت
دیدگاه ها (۲)

حالا كه غیر از چشم های تر نداریتنهای تنها ماندی و یاور نداری...

ای یادگار کرب و بـلا ، جـان به لب رســیـدبــرخـــیز ای عــدا...

حُــسـیـن جـــــان... بیرون ز تـــــو نیست هر چه میخواسته ام...

.

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :چه رسد به مسلمان یا مؤ...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع) (قسمت دوم)

خواص سوره ها وآیات قرآن کریم :💠 سه گروه مردم در قرآن: ناس، ا...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط