part
part:²²
_____________________________________
جنا اشک تو چشماش جمع شد و پاشد رفت تو اتاقش و در محکم بست
لیا: چرا اینجوری باهاش حرف میزنی خیلی بی رحمی
تهیونگ: ببند دهنتو عوضی
لیا هم پاشد رفت تو اتاق جنا و در بست
جیمین: واقعا داری زیاده روی میکنی اونا دخترای مین سو آن
تهیونگ: هرکی میخوان باشن باشن
جیمین: اگه یه وقت به مین سو خبر بدن پوستت کندس
تهیونگ: هیچ کاری نمیتونن بکنن
جیمین و تهیونگ همینطور داشتن حرف میزدن که ا همون شماره ی ناشناس دوباره به یونا پیام داد نوشته بود :( بهم اعتماد کن همه این چیزایی که بهت گفتم واقعيت بود مواظب باش) یونا نگاهی به گوشی انداخت و طوری رفتار کرد که هیچ اتفاقی نیافتاده
یونا" انتقاممو ازتون میگیرم عوضی ها
_____________________________________
(شب)
یونا: تهیونگ؟
تهیونگ: بله
یونا: میشه امشب برم خونه ی دوستم آخه خیلی وقته ندیدمش
تهیونگ: باشه ولی زود برگرد
یونا: باشه مرسی
یونا" پاشدم رفتم یه لباس مناسب پوشیدم موهامو بستم و رفتم تو پارکینگ سوار ماشین شدم و رفتم سمت خونه ی می چا و بعد چند مین رسیدم
تق تق تق
می چا در باز کرد و با دیدن یونا.شوکه شد
یونا: سلام عزیزم (بغلش کرد)
می چا: س سلام
یونا: خوبی؟
می چا: آره
یونا: نمیخوای تعارف کتی بیام داخل
می چا: ببخشد حواسم نبود بیا داخل (لبخند)
_____________________________________
ادامه دارد...😈
_____________________________________
حمایت؟ 🥺
_____________________________________
جنا اشک تو چشماش جمع شد و پاشد رفت تو اتاقش و در محکم بست
لیا: چرا اینجوری باهاش حرف میزنی خیلی بی رحمی
تهیونگ: ببند دهنتو عوضی
لیا هم پاشد رفت تو اتاق جنا و در بست
جیمین: واقعا داری زیاده روی میکنی اونا دخترای مین سو آن
تهیونگ: هرکی میخوان باشن باشن
جیمین: اگه یه وقت به مین سو خبر بدن پوستت کندس
تهیونگ: هیچ کاری نمیتونن بکنن
جیمین و تهیونگ همینطور داشتن حرف میزدن که ا همون شماره ی ناشناس دوباره به یونا پیام داد نوشته بود :( بهم اعتماد کن همه این چیزایی که بهت گفتم واقعيت بود مواظب باش) یونا نگاهی به گوشی انداخت و طوری رفتار کرد که هیچ اتفاقی نیافتاده
یونا" انتقاممو ازتون میگیرم عوضی ها
_____________________________________
(شب)
یونا: تهیونگ؟
تهیونگ: بله
یونا: میشه امشب برم خونه ی دوستم آخه خیلی وقته ندیدمش
تهیونگ: باشه ولی زود برگرد
یونا: باشه مرسی
یونا" پاشدم رفتم یه لباس مناسب پوشیدم موهامو بستم و رفتم تو پارکینگ سوار ماشین شدم و رفتم سمت خونه ی می چا و بعد چند مین رسیدم
تق تق تق
می چا در باز کرد و با دیدن یونا.شوکه شد
یونا: سلام عزیزم (بغلش کرد)
می چا: س سلام
یونا: خوبی؟
می چا: آره
یونا: نمیخوای تعارف کتی بیام داخل
می چا: ببخشد حواسم نبود بیا داخل (لبخند)
_____________________________________
ادامه دارد...😈
_____________________________________
حمایت؟ 🥺
- ۷.۱k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط