پارت ۴
پارت ۴
کوک با گریه گفت
کوک:چرا زودتر نگفتی......تو زندگی منی من نمیتونم بدون تو زندگی کنم
ا/ت:دست خودم نیست......منم با کل وجودم عاشقتم ولی باید بمیرم(با گریه)
کوک:هرکاری بخوای میکنم فقط زنده بمون
ا/ت:هیچ کاری نیست که بتونه قلبمو خوب کنه........هیچ جوره خوب نمیشم.....فقط ازت میخوام که این ۱ سالی که زنده ام بهترین سال زندگیم باشه
کوک:قول میدم برات بهترین ها
چند هفته بعد یه عملیات براتون پیش اومد
یه مافیا بود که از وقتی تو و کوم با هم تو رابطه بودید میخواست تورو بدزده و بهت ت.جاوز کنه
کوک:ا/ت یه عملیات برام پیش اومده تو باید بری عمارت مادرم
ا/ت:چی عملیات
کوک:آره عملیات میخوام کسی که دنبالت ه رو بکشم
ا/ت:میشه تو عملیات باشم
کوک:بلدی با تنفگ کار کنی ؟خوب معلومه که نه بعدشم بیماری قلبی داری
ا/ت بلند شد و به کوک نگاه کرد
ا/ت:میخوای تست بدم بفهمی بلدم
کوک:باشه
کوک تفنگ رو داد دستت
کوک:خب ببینم بلدی یانه
ا/ت:برو کنار آسیب نبینی
ا/ت یجوری تیراندازی کرد که دهن کوک وا موند
ا/ت:چیشد حالا قبولم
کوک:فکر نمیکردم آنقدر بلد باشی اوکیه تو ام میای
پرش زمانی به شب عملیات
ا/ت:کوک تو از اونور برو
کوک:باشه
تیراندازی شروع شد و کوک هم مافیا رو کشت
در همین لحظه ها بود که پای ا/ت تیر خورد
کوک:ات.....اتتتتتتتتتتتت
کوک تورو بغل کرد و گذاشت تو ماشین و جایی که تیر خورده بود رو با دست فشار میداد
کوک:نترس.......نترس...........
کوک با دستای خونیش زنگ زد سوهو
مکالمه ی سوهو و کوک
کوک:سوهو خودتو برسون عمارتتتتتتت
سوهو:چیشدههههههه
کوک:ا/ت تیر خورده سریععععععععع بیا
سوهو:الان خودمو میرسونم
رسیدید عمارت و تیر رو از تو پات در آوردن
تو بیهوش بودی و بعد چند ساعت بهوش اومدی
کوک:ا/تتتتتت خوبی
ا/ت:خو.....خوبم
کوک:خوشحالم که خوبی
کوک با گریه گفت
کوک:چرا زودتر نگفتی......تو زندگی منی من نمیتونم بدون تو زندگی کنم
ا/ت:دست خودم نیست......منم با کل وجودم عاشقتم ولی باید بمیرم(با گریه)
کوک:هرکاری بخوای میکنم فقط زنده بمون
ا/ت:هیچ کاری نیست که بتونه قلبمو خوب کنه........هیچ جوره خوب نمیشم.....فقط ازت میخوام که این ۱ سالی که زنده ام بهترین سال زندگیم باشه
کوک:قول میدم برات بهترین ها
چند هفته بعد یه عملیات براتون پیش اومد
یه مافیا بود که از وقتی تو و کوم با هم تو رابطه بودید میخواست تورو بدزده و بهت ت.جاوز کنه
کوک:ا/ت یه عملیات برام پیش اومده تو باید بری عمارت مادرم
ا/ت:چی عملیات
کوک:آره عملیات میخوام کسی که دنبالت ه رو بکشم
ا/ت:میشه تو عملیات باشم
کوک:بلدی با تنفگ کار کنی ؟خوب معلومه که نه بعدشم بیماری قلبی داری
ا/ت بلند شد و به کوک نگاه کرد
ا/ت:میخوای تست بدم بفهمی بلدم
کوک:باشه
کوک تفنگ رو داد دستت
کوک:خب ببینم بلدی یانه
ا/ت:برو کنار آسیب نبینی
ا/ت یجوری تیراندازی کرد که دهن کوک وا موند
ا/ت:چیشد حالا قبولم
کوک:فکر نمیکردم آنقدر بلد باشی اوکیه تو ام میای
پرش زمانی به شب عملیات
ا/ت:کوک تو از اونور برو
کوک:باشه
تیراندازی شروع شد و کوک هم مافیا رو کشت
در همین لحظه ها بود که پای ا/ت تیر خورد
کوک:ات.....اتتتتتتتتتتتت
کوک تورو بغل کرد و گذاشت تو ماشین و جایی که تیر خورده بود رو با دست فشار میداد
کوک:نترس.......نترس...........
کوک با دستای خونیش زنگ زد سوهو
مکالمه ی سوهو و کوک
کوک:سوهو خودتو برسون عمارتتتتتتت
سوهو:چیشدههههههه
کوک:ا/ت تیر خورده سریععععععععع بیا
سوهو:الان خودمو میرسونم
رسیدید عمارت و تیر رو از تو پات در آوردن
تو بیهوش بودی و بعد چند ساعت بهوش اومدی
کوک:ا/تتتتتت خوبی
ا/ت:خو.....خوبم
کوک:خوشحالم که خوبی
- ۲۵۲
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط