{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای وااای ...

ای وااای ...
دیشب وقتی یه باردیگه به قفسه سینه مادرم دقت کردم که مطمئن بشم ...

نفس میکشه هنوز ...
یه آن یه چیزی تو وجودم فروریخت ...
تازه فهمیدم چقدر ازنبودنش وحشت دارم بااینکه با ازدست دادن غریبه نیستم ...
خدایا به حق مولا هیچ خونه ای بی مادر نشه..
دیدگاه ها (۴)

کــــاش جايــــی برويــــم تابلويــــی داشـتــــه باشـــــد ...

سلام دوستان عزیزم صبحتون بخیرامیدوارم هفته خوبی پیشروداشته ب...

ميلـيون مـيليون تُـن صدا وجــود داره!ولــي فقـــــط و فقــــ...

مے ﺩﺍﻧﻢ !!ﺣﺴﺶ مے ﮐﻨﻢﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮے هستے ..ﺑﺎﺵ !ﺣﺴﺎﺩﺕ نمے ﮐﻨﻢﺍﺻﻼ .....

My professor Part:74دستمو که واضح میلرزید سمت عطر دهم بردم ....

قلب های مرده پارت ۵۴ دویدم توی تاریکی باغ عمارت، پاهام روی چ...

رقص سایه‌ها | پارت ۲۳: بیداری در قلمرو تاریکیسرم مثلِ یه پتک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط