{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My professor

My professor
Part:74


دستمو که واضح میلرزید سمت عطر دهم بردم ......
و به محض اینکه بو کشیدمش قلبم از جا کنده شد! ترس بهم حمله کرد...

عطرو فورا رو ویترین گذاشتم و یه قدم رفتم عقب ... فروشنده ی مرد با نگرانی از پشت پیشخوان خارج شد و اومد سمتم

فروشنده:خانوم ؟ حالتون خوبه؟!

از پشت در شیشه ای مغازه دیدم تهیونگ دستشو به کمرش رسوند و یه هفت تیر رو تا نصفه
از کمربندش خارج کرد !!!...

انگار منتظر بود ببینه نیازه ازش برای فروشنده ی اون مغازه استفاده کنه یا نه !

با وحشت کلاه کاسكتشو نگاه کردم و سرمو سریع به نشونه ی نه تكون دادم ...
بی حرکت موند ... فروشنده رد نگاهمو دنبال کرد و تهیونگ مسلط و ریلکس تفنگو رها کرد...گوشه ی کتش روی هفت تیر قرار گرفت و باعث شد پوشونده شه...

یعنی یه بار دیگه بدبخت شده بودم؟ یعنی چند متر بیشتر تو اون گرداب فرو رفتم؟!

مطمئن بودم فاصلم با اون پسرک لعنتی بیشتر از یک متر بوده ....
اما اون ۲۴ ساعت رو با چنان استرسی سپری کردم که تصمیم گرفتم با پای خودم
برم سراغش و ببینمش !
.....

وارد کلاس شد و من از وحشت اینکه قراره چی بشنوم ازش و صحبتمون به نتیجه برسه یا نه لرزیدم ... قراره به چی تهدید بشم و به چه کاری مجبورم کنه هیچیو نمیتونستم پیشبینی کنم ...

اما آماده بودم هر کاری بکنم که با نامجون
کاری نداشته باشه .....

وقتی منو ته کلاس دید سر جاش وایساد

جیمین: با من کار داشتی ؟

نگاهی به پنجره هایی که از قبل باز گذاشته بودمشون انداختم تا یه بار دیگه مطمئن بشم هوای کلاس تهویه میشه و برام خطرناک نیست ... و بعد گفتم:

هیزل:بله ... یه صحبتی باهات ... داشتم

خواست نزدیک شه که فورا دستمو به نشونه ی نه گرفتم جلوم.

هیزل: نیا ! ... لطفا ... نزدیک نشو ... !

بدون هیچ واکنش عجیبی انگار که صدمین باره این جمله رو از یه دختر میشنوه صندلی ای رو عقب کشید و روش نشست .... ساق پاشو به زانوی پای دیگش تکیه داد ودست به سینه نگاهم کرد

جیمین: خب ... گوش میکنم

اولین باری بود که چهرشو با این دقت نگاه میکردم ... همین دقت باعث شد
رد به زخم تازه رو گوشه ی لبش ببینم

با تمام وجودم ترسو تو صدا و حرکاتم مخفی کردم و گفتم:

هیزل: تو چی میخوای؟!

انگار که منتظر همچین سوالی نبوده باشه ابروهاشو بالا داد

جیمین: هن؟!!

نفس عمیقی کشیدم و نگاهمو ازش گرفتم تا به خودم مسلط شم

هیزل:تو از من چی میخوای؟... گفتم بیای که بدون هیچ سانسوری با هم حرف بزنیم،نیازی به این حرکات و نگاهای عجیب نیست...بیا با هم حرف بزنیم..

نیشخندی زد

جیمین: منو با کی اشتباه گرفتی خوشگله ؟!

انتظار شو داشتم که تو مرحله ی اول انکار کنه ... برای همین رمزی که از قبل آماده کرده بودمو در حالی که مستقیم تو چشماش نگاه میکردم گفتم:

هیزل:اسم عطرت چیه؟!

دوباره ابروهاشو بالا داد و تک خنده ای کرد :

جیمین: Orange Blossom ! چطور؟

ادامه دارد....
لایک فراموش نشه 🍄

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۵)

My professor Part:75جا خوردم...مگه الان نباید فهمیده باشه در...

My professor Part 76دور و برمو متعجب نگاه کردم و وقتی دیدم ه...

My professor Part:73خودمو به پیشخوان رسوندم و صاحب مغازه رو ...

My professor Part:72سرفه ی عمیقی کردم و اون با کف دستش کمرمو...

my child's friend:part1یونگی ویو:امروز اون زنیکه قرار اسباب ...

Part¹⁰ 🦢 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط