{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مامانم رفته مسافرت. . .

مامانم رفته مسافرت. . .

امروزهوس خوراکی کردم. ( ^_^ )

رفتم سروقت کابینتا!

تو کابینتا یه سری قوطی بود که با ماژیک روش نوشته بود:

نخور؛ سم ( O_O )

نخور؛ جرمگیر ( O_O )

زنگ زدم به مامانم گفتم :::

مهمون اومده چیکار کنم مامان؟؟!

گفت :::

اونکه علامت مرگ داره ، توش آجیله ( O_O )

اونکه نوشته صابون، شکلاته! ( O_O )
دیدگاه ها (۷)

به طرزتلخی آرامم!. . . ( ^_^ )لحظه های سکوتم . . .پرهیاهوتری...

ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﺑﻪ ﺍﯾـﻨﮑﻪ . . .ﻫــﻤــﯿــﺸه در ﺑﺤﺮﺍﻥ ﻫــﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔـ...

ﻭﻗﺘــــﯽ ﻣــﯽ ﮔﻮﯾـــﻢ :::ﺑﺮﺍﯾـــﻢ ﺩﻋــﺎ ﮐــــﻦ ( ^_^ ) ﯾـــﻌ...

به رسم محبت ، بسم الله. . .دلتنگ نوشتن هستم اما نمیتوانم بنو...

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟖𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆ویو جونگ کوکداشتم به سمت دستشویی م...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت سیزدهم: طوفانِ برخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط