{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از یه متخصص ارتوپد سوال شد چطوری خدا رو شناختی؟

از یه متخصص ارتوپد سوال شد چطوری خدا رو شناختی؟
گفت:کنار دریا،مرغابی را دیدم که پایش شکسته بود
اومد پایش را داخل گل های رس مالید بعد به پشت خوابید...
پایش را سمت نور خورشید گرفت تا خشک شد
اینطوری پای خود را گچ گرفت
فهمیدم خدایی هست که به او آموزش داده...
به خودت نگاه کنی خداشناس می شوی
مغرور نشوید...
وقتی پرنده ای زنده است مورچه را میخورد،
وقتی میمیرد مورچه او را میخورد.
شرایط به مرور زمان تغییر میکند.
هیچوقت کسی را تحقیر نکنید.
شاید امروز قدرتمند باشید اما زمان ازشما قدرمندتر است.
یک درخت، هزاران چوب کبریت را میسازد و زمانی یک کبریت درختان رو به آتش میکشد
دیدگاه ها (۲)

ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ به خودم میگویم :در دیاری که پر از دیوا...

چه خدای خوبی دارمبعضی اوقات در گـــذر سال ها جاده ی زندگی به...

لبخند تو عشق است ولی با همگان نه ...با ما به از این باش ؛ ول...

ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺯﻡ ﺑﻪ ﻗﻀﺎ ﺭﻓﺖﺩﺭ ﻣﻦ ﻏﺰﻟﯽ ﺩﺭﺩ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺳﺮِ ﺯ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط