𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮
𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮
امضای خونین عشق
part²⁴
نگاه تیزبینش رو به اطراف چرخوند و همه جا رو خوب بررسی کرد و بعد سرشو نزدیک گوشم اورد و گفت:
بیخودی نگرانی و وسواسی شدی کسی حواسش به تو نیست،درضمن اگه هم نگاهت کنن هیچ اشکالی نداره چون امشب فوق العاده و بینظیر شدی.
دوباره سرکی کشیدم، ظاهرا همه حواسشون به کار خودشون بود و کسی توجهی به من نداشتن، اما هنوزم میتونستم سنگینی نگاه کسی رو حس کنم. اینم یکی از بیماری های وسواس گونه ای بود که از زندگی توی ایران برام بجا مونده بود، سعی کردم این افکارو از ذهنم بیرون کنم و تمام توجهم رو به هشت پای گریل شده توی منو که غذای مورد علاقه ام بود بدم.
به عنوان نوشیدنی شراب پروسکوی صورتی رو انتخاب کردم و حالا اماده سفارش بودم.
گارسون های کره ای اصیل بودن و این یعنی نباید توقع میداشتیم که به محض درخواست ما خودشونو برسونن تا سفارش بگیرن،باید صبر میکردیم تا خودشون هر وقت دلشون میخواست میومدن سراغمون.
رو به بقیه کردم و گقتم: باید برم سرویس بهداشتی.
سری چرخوندم و در کوچیک دسشویی رو گوشه رستوران، کنار میز بار چوبی دیدم و به سمتش حرکت کردم.
وارد اتاق کوچیک دسشویی شدم اما متاسفانه فقط یک روشویی پشت اون قرار داشت، به سمت عقب برگشتم تا برم بیرون که محکم به یک نفر برخورد کردم. سرم از شدت ضربه کمی به عقب پرت شد و نال*ه اس از دهنم خارج شد، گیج شده بودم سرمو بالا اوردم و نگاهی به شخص روبه روم انداختم. یه مرد کره ای قد بلند و بسیار خوش قیافه روبه روم بود. قبلا جایی ندیده بودمش؟ چشمای سرد و بی روحش رو دوخته بود به من و با نگاهش داشت تا مغز استخون هام رو سوراخ میکرد و با اون چشمای سیاهش اونطوری بهم خیره شده بود اصلا نمیتونستم از جام تکون بخورم. یچیزی در وجودش بود که منو میترسوند و حس میکردم ممکنه تا چند دقیقه دیگه با دستای خودش منو اینجا چال کنه.
شرط
"لایک28"
"بازنشر10"
امضای خونین عشق
part²⁴
نگاه تیزبینش رو به اطراف چرخوند و همه جا رو خوب بررسی کرد و بعد سرشو نزدیک گوشم اورد و گفت:
بیخودی نگرانی و وسواسی شدی کسی حواسش به تو نیست،درضمن اگه هم نگاهت کنن هیچ اشکالی نداره چون امشب فوق العاده و بینظیر شدی.
دوباره سرکی کشیدم، ظاهرا همه حواسشون به کار خودشون بود و کسی توجهی به من نداشتن، اما هنوزم میتونستم سنگینی نگاه کسی رو حس کنم. اینم یکی از بیماری های وسواس گونه ای بود که از زندگی توی ایران برام بجا مونده بود، سعی کردم این افکارو از ذهنم بیرون کنم و تمام توجهم رو به هشت پای گریل شده توی منو که غذای مورد علاقه ام بود بدم.
به عنوان نوشیدنی شراب پروسکوی صورتی رو انتخاب کردم و حالا اماده سفارش بودم.
گارسون های کره ای اصیل بودن و این یعنی نباید توقع میداشتیم که به محض درخواست ما خودشونو برسونن تا سفارش بگیرن،باید صبر میکردیم تا خودشون هر وقت دلشون میخواست میومدن سراغمون.
رو به بقیه کردم و گقتم: باید برم سرویس بهداشتی.
سری چرخوندم و در کوچیک دسشویی رو گوشه رستوران، کنار میز بار چوبی دیدم و به سمتش حرکت کردم.
وارد اتاق کوچیک دسشویی شدم اما متاسفانه فقط یک روشویی پشت اون قرار داشت، به سمت عقب برگشتم تا برم بیرون که محکم به یک نفر برخورد کردم. سرم از شدت ضربه کمی به عقب پرت شد و نال*ه اس از دهنم خارج شد، گیج شده بودم سرمو بالا اوردم و نگاهی به شخص روبه روم انداختم. یه مرد کره ای قد بلند و بسیار خوش قیافه روبه روم بود. قبلا جایی ندیده بودمش؟ چشمای سرد و بی روحش رو دوخته بود به من و با نگاهش داشت تا مغز استخون هام رو سوراخ میکرد و با اون چشمای سیاهش اونطوری بهم خیره شده بود اصلا نمیتونستم از جام تکون بخورم. یچیزی در وجودش بود که منو میترسوند و حس میکردم ممکنه تا چند دقیقه دیگه با دستای خودش منو اینجا چال کنه.
شرط
"لایک28"
"بازنشر10"
- ۲.۰k
- ۳۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط