پارت هفتاد و هشت

#پارت هفتاد و هشت...
#جانان...
گفتم من که ندیدمش ولی بزار برم ببینم شاید توی اتاقش باشه..
کامین: نمیخواد تو بری خودم میرم کارش دارم ...
سری تکون دادم و رفتم که میز ناهار رو بچینم ...
تقریبا کارم تموم شده بود که کامین و کارن امدن ..
من: اه آقا شما کی اومدن من نفهمیدم...
کارن: حول و حوش ساعت12خونه بودم داشتی اشپزی میکردی....
سری تکون دادم و همگی پشت میز نشستیم رو به کامین که سر خوشی ازش میبارید گفتم: میگم تو چیزی زدی این قدر شادی...
کامین: اف ...جانان اگه تو هم قرار بود اخر هفته بری خاستگاری عشقت الان رو جا بند نبودی...
من: خاک تو سرت واقعا اخه مگه دختر میره خاستگاری که من برم...واقعا که ترانه هوش از سرت برده...
کامین: اوه حالا من یه چی گفتم تو واسه چی ضد حال بازی در میاری ...راستی عصر بپوش میخوایم بریم بیرون...
کارن: جانان رو کجا میخوای ببری؟..
کامین: هیچی بابا لازمش دارم یه چند ساعت به من قرضش بده...
کارن: کجا میرین؟...
کامین: اه بابا میخوام بریم خرید ...خوب شد...
کارن: جانان حق بیرون رفتن از خونه رو بدون اجازه من نداره؟.
کامین: خوب حالا که شما هستین اجازه بده دیگه...
کارن: باشه ولی زود بیاین خونه باید شام بپزه جانان...
بعد رو به من گفت: بعد ناهار بیا اتاقم کارت دارم ..
چشمی گفتم و مشغول ادامه ناهارم شدم بعد از تموم شدن میز رو جمع کردم اومدم برم اتاق کارن که کامین که توی سالن بالا فیلم میدید گفت : جانان بعد از تموم شدن کارت بیا پیشم کارت دارم ..باشه ای گفتم و رفتم سمت اتاق کارن و تقه ای به در زدم..
بعد از اجازه ای که کارن خان صادر کرد وارد اتاق شدم پشت میز کارش نشسته بود گفت که بشینم منم روی اولین صندلی نشستم که کارن شروع کرد حرف زدن..
کارن: جانان الان قرار با کامین بری بیرون من نیستم وای بحالت فکر فرار به سرت بزنه و یا قصد خندیدن بکنی جوری تنبیه میشی تا یه هفته نتونی پاشی فهمیدی چی گفتم ...
من : باشه حواسم هست...اجازه هست برم..
کارن: اره میتونی بری .....ولی جانان مثل ادم لباس میپوشی ها نری 10کیلو صورتت رو بتنه کاری کنی فهمیدی چی گفتم...
من: بله فهمیدم حالا برم ..
با دستش اشاره کرد که میتونم برم ...از حرص میخواستم بترکم مردک روانی اخه خندیدن من چه اشکالی داره....اصلا اون که نیست تا دلم بخواد میخندم...
رفتم سمت کامین و کنارش نشستم که برگشت سمت و نگاهی بهم انداخت و بعد تلوزیون رو خاموش کرد و گفتم کارت رو بگو کامین..
کامین: بیا بریم اتاقم کارم رو اونجا بهت میگم...
با هم رفتیم اتاقش که ...

بچه گل پارت های امشب تقدیم نگاه های خوشگلتون😍 😘 😘
دیدگاه ها (۱۲۱)

#پارت هفتاد و نه.... #جانان...کامین دستم رو کشید و برد توی ا...

#پارت هشتاد..... #کارن....داشتم چند تا از پرونده شرکت رو چک ...

#پارت هفتاد و هفت... #کارن....وقعا خندم گرفته بودموقعی که دا...

#پارت هفتاد و شش.... #جانان...رومو کردم طرف در و همین شکلی ص...

پارت ۵+ باشه (کشیده و حرصی)ـ بیا باز شدی حالا همراه من بیا +...

پارت ۲۲

game of love and hate(part 33)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط