باز هم بار دگر ثانیه ها رفت ولی ما هستیم
باز هم بار دگر ثانیه ها رفت ولی ما هستیم
باز هم بار دگر عمر گران رفت ولی ما هستیم
باز هم بار دگر ما که بسی خندیدیم
روزمان شب شد و شب بار دگر غم دیدیم
باز هم بار دگر زندگی من بگذشت
زندگی رفت ولی حسرت آن را دیدیم
زندگی رفت ولی رفتنِ عمرم آموخت
باز هم میگذرد آنچه تو را رنجانده
باز هم میگذرد آنچه تو را خندانده
زین پس از لحظه ی دیدارِ غم خود بگذر
باز هم لحظه ی دیدار تو و ثانیه بر می گردد ...
خاطرات بانوی آشفته 🍁
باز هم بار دگر عمر گران رفت ولی ما هستیم
باز هم بار دگر ما که بسی خندیدیم
روزمان شب شد و شب بار دگر غم دیدیم
باز هم بار دگر زندگی من بگذشت
زندگی رفت ولی حسرت آن را دیدیم
زندگی رفت ولی رفتنِ عمرم آموخت
باز هم میگذرد آنچه تو را رنجانده
باز هم میگذرد آنچه تو را خندانده
زین پس از لحظه ی دیدارِ غم خود بگذر
باز هم لحظه ی دیدار تو و ثانیه بر می گردد ...
خاطرات بانوی آشفته 🍁
- ۶۵۶
- ۰۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط