{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا خدا، یک رگ گردن باقی است...

تا خدا، یک رگ گردن باقی است...
زندگی جاریست...:**))
نه تو می مانی
نه اندوه
و نه، هیچ یک از مردم این آبادی!

به حباب نگران لب یک رود، قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم، خواهد رفت
آن چنانی که فقط، خاطره ای خواهد ماند

لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز
زندگی ذره کاهی است که کوهش کردیم
زندگی نام نکویی است که خارش کردیم
زندگی نیست به جز نم نم باران بهار
زندگی نیست به جز دیدن یار
زندگی نیست به جز عشق، به جز حرف محبت به کسی
ورنه هر خار و خسی
زندگی کرده بسی!
زندگی تجربه تلخ، فراوان دارد
دو سه تا کوچه و پس کوچه و اندازه یک عمر بیابان دارد
ما چه کردیم؟ چه خواهیم کرد در این فرصت کم؟

تو به آیینه؟
نه
آیینه به تو، خیره شده است!
تو اگر خنده کنی، او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی
آه از آیینه دنیا، که چه ها خواهد کرد
گنجه دیروزت، پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف
بسته های فردا، همه ای کاش ای کاش
ظرف این لحظه، ولیکن خالی است
ساحت سینه، پذیرای چه کس خواهد بود؟
غم که از راه رسید، در این سینه بر او باز مکن
تا خدا، یک رگ گردن باقی است
تا خدا مانده، به غم وعده این خانه مده


🍃
دیدگاه ها (۰)

بـه حَـدی دوسـتَت دارَم کـه میـدانَم خُـدا روزی سوالَـش از...

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرسابر بارانیست از اشک چو باران...

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

وقتی می‌خندی، دنیای من دگرگون می‌شود؛ انگار در آن لحظه‌ها تم...

شب هشتم محرم با مداحی شهید رجب زاده بلایی اومده سرم که نا ند...

بسم الله الرحمن الرحیم زندگی با کنترل کردن زیبا نمی شود. هیچ...

راستش تا قبل از اینکه مادر بشم، نمی‌فهمیدم «مادر» بودن یعنی ...

وقتی منطق دیوار می‌کشد و عشق پنجره را باز می‌کند...روان‌شناس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط