غیر ممکن

{غیر ممکن}
𝙋1
صدای الارم میخوره...
دوباره با سرو روی ژولیده پولیده بزور بلند میشم(طبق زندگی خود ادمین😐)خب باید زود بیدار شم دیگه، توی بار کار میکنم، امروزم باید بشینم لیوانارو جمع کنم و بشورم مثل همیشه.تنها زندگی میکنم تنها دوستم( بک سو)عه که کارمند باری هست که توش کار میکنم پدرو مادرم مردن، وقتی که داشتن برای سفر کاری به سنگاپور میرفتن که هواپیما سقوط کرد و منو پیش خالم گذاشتن و الان خالم مرده چون سرطان داشت.
این چیزی بود که خالم گفته بود البته مال بیست سال پیشه
و من بهش باور دارم.لباسامو میپوشم یه شلوار جین سیاه و یه تیشرت یشمی ساده چون هوا سرده کافشن سفید هم میپوشم و کیف کرمی ام رو میندازم.از خونه میرم بیرون و ساعت رو میبینم تف توش دیر رسیدم اتوبوس رفته بود. تاکسی گرفتم و
رسیدم....
لایک:)
کامنت:)
دیدگاه ها (۰)

{غیر ممکن}p2دیر کردم... سوار تاکسی شدم.داشتم دور و برمو نگاه...

{غیر ممکن}p3نه تنها ماشینش خوشگل بود حتی خود صاحبشم خوشگل چش...

سلام:»میخوام فیک بنویسم. لی گیول(+)۲5کوک(_)۲۶کیم بک سو(&)۲۵و...

خیلی خوبه مگه نه؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط