Part

Part 18 •~>
خدافظی کردیمو رفتم تو اتاق که کرم بزنم به گردنم بعد یه ربع لعنتی نمیرهههههههه هرچی کرم خفن بودو زدم ای باااا
_ بیب چته چرا گردنت قرمزه
+ کوک روانی شدم روانیییییی نمیرههع این شاهکار هنریتتت( با حرص  و داد )
_  اییی بیب بیخیال اروم باش قشنگم اروم باش
خیلی قاطی کرد بودم خداییی کوک اومد بغلم کرد ارومم کرد
_ خب حالا بزار ببینم
_ اوف چقدرم به گردنت میاد به به چه کردمممم
+ مرض کوک من الان چه اسفالتی رو بخورم خو
_ بیب عیبی نداره خو لباس یقه اسکی بپوش
+ ایده خ‌بیه
خلاصه پدشیدمو با بدبختی گردنمو مخفی کردم کارای خونرو انجام دادیم که مامان اینا امدن در زدن رفیم در رو باز کنیم با چیزی که دیدم موندم دختر عمم هاناعههههه کوکم موندنش
# هیی کوکیییی خیلی خوشحالم فامیل شدیمممم
پرید بغل کوک دیگه دارم کفری میشممممم
_ هانا بیا پایین
) علامت عمه ٪ )
٪ اوو شما دوتا نکنه باهم قرار میزارید
+ نه عمه جان داداش من هیچوقت با هانا قرار نمیزاره
٪ چرا که نه نکنه توقع داری بیاد با تو قرار بزاره دختر من همه چی تمومه
& نه والا به همم نمیان ابجی بعد تازه دختر تو به سلیقه کوک ما نمیخوره
$ معلومه که اره تازشم یورا خیلی بیشتر از هانا به کوک میاد
خیلی ناراحت شدم عمه اونجوری گف ولی بعد دیدم بابا و مامان چجوری جوابشون رو دادن خوشحال شدممم
_ بله درسته عمه جان من اصلا علاقه اب به هانا ندارم من یکی دیگه رو دوس دارم
که یهو نه نگاهیی به من کرد منم یه سرفه کردم
٪ اوو خیله خوب حالا یجور دفاع میکنی انگار دختر خودتونه
& معلومه که دختر خودمونه البته عروسمونم هس
$ راس میگه شوهرم ( وقتی اسم شخصیت رو یادت نمیاد ) یورا انقدر خوبه که از عروسم برامون با ارزش تره
# یاااااا زن دایی ما خیلیم بهم میام
$ نه عزیزم اصلا به پسر من نمیخوری
& خب بسه دیگه بشینید
خلاصه نشستن
٪ کوک پسرم چرا نمیبری هانا رو این دورو بر بچرخدنی
_ ببخشید عمه اما اصلا حال ندارم
& پسرم برو دیگه وقتی ازت میخوان
+ کوک برو دیگه
_ چشم
هانا پاشد منم رفتم سویچ ماشینو بر داشتم گفتم کجا میخوای بری
# اول بریم بستنی فروشی
ویو یورا :
دیدگاه ها (۲)

Part 19 •~> ویو یورا : ای بابا چرا نیومدن پسسس اوففف سه ساعت...

Part 20 •~> _ اه چاگیا خیلی خسته شدم خیلی _ چاگیا خوابیاومد ...

Part 17 •~> ویو کوک : صب از خواب پاشدم یورا رو تو اون حالت ک...

Part 16 •~>اومدم انداختم رو کول خودش بردیم سمت تخت پرتم کرد ...

《اولین قرار》pt3اون..به من گفته بود نارنگی کوچولو..گفت دوسم د...

برادر سختگیر و وحشی من...

عشق در دل مافیاپارت ۱۲آنچه گذشت: آماده شودم و رفتم پایین که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط