سناریو شوتو درخاستی
سناریو شوتو درخاستی
بسم الله الرحمن الرحیم
شوتو برادر ی روز به درخواست میدوریا رفت ی کیک پخت.
کیکه خوشمزه نبود و میدوریا گفتش که:
میدوریا: داداش ریدی.
شوتو: خب من الان این کیکه رو چیکار کنم؟
دکو: برو بدش یکی بخوره.
شوتو: کی اینو میخوره؟
دکو: یکی که مزشو ندونه.
شوتو: آها.
و شوتو جان رفت سمت خونه ی ا.ت. با همون کیک.
در زد.
مامان ا.ت: باز کدوم گوری بودی دختره ی...
که دید شوتو اونجاست.
مامان ا.ت: اوا دوست ا.ت ای؟ بیا داخل ا.ت هنوز نیومده البته کا قرار بود قبل هشت خونه باشه.
شوتو: پس من میرم بعدا میام.
که مامان ا.ت کشیدش داخل.
مامان ا.ت: خب چه خبر؟
شوتو: هیچی والا قصد مزاحمت نداشتیم.
مامان ا.ت: خب حالا وایستا برم ی چایی بریزم.
چایی رو ریخت و آورد.
مامان ا.ت: خب حالا برای چی اومدی؟
شوتو: من ی کیک برای ا.ت جان پختم.
مامان ا.ت : اِ؟ برای دختر من؟
مامانش زیر لب: خدایا این دختر کله خر من چه خوش شانسه.
شوتو: بله؟!
مامان ا.ت: هیچی .
که ا.ت در زد.
مامان ا.ت در رو باز کرد.
ا.ت: امممم سلام مامان .
مامان ا.ت : میدونی ساعت چنده؟
ا.ت: هشت و ربع.
مامان ا.ت: دقیقا.
ا.ت: مامان تورو خدا ببخشید!
مامان ا.ت: خب من اینبار تو رو با ملاقه نمیزنم.
ا.ت: مرسیییییی.
مامان ا.ت: چون اون شکست، از این به بعد تو رو با کمربند بابات میزنم.
ا.ت: مامان تو رو خدا بیخیال شو!
که ا.ت شوتو رو دید.
ا.ت: مامان ولم کن مهمون داریم ها!
مامان ا.ت: اوا راست میگی . بعدا حسابتو میرسم.
و شوتو ی سلام کرد و بعد کیک رو بهش نشون داد.
ا.ت: مال منه؟
شوتو: آره.
ا.ت: مرسی!
مامان ا.ت زیر لب: داماد خودمی.*اگر پسر هستید بخونید عروس*
شوتو: وات!؟
مامان ا.ت: هیچی بابا.
و ا.ت اون کیک رو خورد....
.
.
.
ری اکشنش معلومه.
تف کرد بیرون.
ا.ت: مزه باکوگو رو میده!
شوتو: آشپزی باکوگو که خوبه.
ا.ت: از اون لحاظ که باکوگو آشپز پنج ستارست، مزه خود باکوگو رو میده!
و شوتو تا آخر عمر از آشپزی منصرف شد.
بسم الله الرحمن الرحیم
شوتو برادر ی روز به درخواست میدوریا رفت ی کیک پخت.
کیکه خوشمزه نبود و میدوریا گفتش که:
میدوریا: داداش ریدی.
شوتو: خب من الان این کیکه رو چیکار کنم؟
دکو: برو بدش یکی بخوره.
شوتو: کی اینو میخوره؟
دکو: یکی که مزشو ندونه.
شوتو: آها.
و شوتو جان رفت سمت خونه ی ا.ت. با همون کیک.
در زد.
مامان ا.ت: باز کدوم گوری بودی دختره ی...
که دید شوتو اونجاست.
مامان ا.ت: اوا دوست ا.ت ای؟ بیا داخل ا.ت هنوز نیومده البته کا قرار بود قبل هشت خونه باشه.
شوتو: پس من میرم بعدا میام.
که مامان ا.ت کشیدش داخل.
مامان ا.ت: خب چه خبر؟
شوتو: هیچی والا قصد مزاحمت نداشتیم.
مامان ا.ت: خب حالا وایستا برم ی چایی بریزم.
چایی رو ریخت و آورد.
مامان ا.ت: خب حالا برای چی اومدی؟
شوتو: من ی کیک برای ا.ت جان پختم.
مامان ا.ت : اِ؟ برای دختر من؟
مامانش زیر لب: خدایا این دختر کله خر من چه خوش شانسه.
شوتو: بله؟!
مامان ا.ت: هیچی .
که ا.ت در زد.
مامان ا.ت در رو باز کرد.
ا.ت: امممم سلام مامان .
مامان ا.ت : میدونی ساعت چنده؟
ا.ت: هشت و ربع.
مامان ا.ت: دقیقا.
ا.ت: مامان تورو خدا ببخشید!
مامان ا.ت: خب من اینبار تو رو با ملاقه نمیزنم.
ا.ت: مرسیییییی.
مامان ا.ت: چون اون شکست، از این به بعد تو رو با کمربند بابات میزنم.
ا.ت: مامان تو رو خدا بیخیال شو!
که ا.ت شوتو رو دید.
ا.ت: مامان ولم کن مهمون داریم ها!
مامان ا.ت: اوا راست میگی . بعدا حسابتو میرسم.
و شوتو ی سلام کرد و بعد کیک رو بهش نشون داد.
ا.ت: مال منه؟
شوتو: آره.
ا.ت: مرسی!
مامان ا.ت زیر لب: داماد خودمی.*اگر پسر هستید بخونید عروس*
شوتو: وات!؟
مامان ا.ت: هیچی بابا.
و ا.ت اون کیک رو خورد....
.
.
.
ری اکشنش معلومه.
تف کرد بیرون.
ا.ت: مزه باکوگو رو میده!
شوتو: آشپزی باکوگو که خوبه.
ا.ت: از اون لحاظ که باکوگو آشپز پنج ستارست، مزه خود باکوگو رو میده!
و شوتو تا آخر عمر از آشپزی منصرف شد.
- ۵۰
- ۲۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط