{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ـــــــ.Revenge.ـــــــ

ـــــــ.Revenge.ـــــــ


انـتـقـام
Part: ⑨


+بابایی. چی برام خریدی..
پدرش. عروسک خرسی. صورتی. را بهش داد..
دختر لبخندی.. قشنگی زد که باعث شد. چال گونه اش، نمایان بشه..
لپ پدرش را بوسید. و باصدای. بچه گونه اش گفت:
ممنونم.بابایی.
پدرش خندید. وگفت:
خواهش میکنم. دختر کوچولوی نازم..
دختر گفت:
+ بابا.قول میدی، که هیچوقت.. مثل مامان ولم نکنی..
و انگشت کوچولو اش را بالا اورد..
پدر دختر انگشتش را بالا اورد و
در انگشت دخترش گره زد.
اره دختر.. قشنگم هیچوقت ترکت نمیکنم..

{پایین فلش. بک}

همان طور، اشکام روی سنگ قبر پدرم میریخت..
که دایون به سمتم امد و شونه هامو. گرفت وگفت:
ـــ بورا عزیزم. بلند شو باید بریم هوا، داره تاریک میشه..
اشک هایم را پاک کردم.. وبه کمک دایون بلند شدم.
من و دایون. به سمت ماشین قدم بر میداشتیم.
که. دایون. گفت: بورا اونجارو ببین و با دستش اشاره. کرد.
به سمتش چرخیدم. که پسر. اقای کیم. و اون پسره که، اسمش جونگ کوک بود. رو دیدم..
که. دایون. گفت:
ــ حتما. برای خاکسپاری پدرش امده..
سرم رو تکان دادم و گفتم:
اره. به هر حال پدرش و پدرم تو یه روز فوت شدن...
به سمت ماشین رفتیم و دستم را به سمت. دستگیره بردم که. صدایی از پشتم شنیدم..
برگشتم که با قیافه ی سرد پسر اقای کیم.
مواجه شدم...........
دیدگاه ها (۱۳)

《اسیر یک قرارداد》پارت ۸مین‌جو: تو اینجا چیکار می‌کنی؟سومیاو ...

سوگند خون و برف -—“Oath of Blood and SnowPART:2ـــــــــــــ...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

پارت دوم: اتاق پدرصدای شلیک هنوز در تمام عمارت می‌پیچید.مهما...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_51سریع سوار ماشین شدم و با س...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وهفتم 𓆪 🖤🥀اسما به صفحه‌ی خاموش گوشی خیر...

چند پارتی تهیونگ

معرفی نامهمن سوجین یه دختر۲۳ساله من بعد پدرم بزرگترین مافیای...

ᴘᴀʀᴛ ۳۹ | یه تغییر بزرگچند سال گذشت...آرا دیگه اون دختر خجال...

چند پارتی بازیچه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط