ALove in the sunset
پارت دوازده
نفس عمیقی کشید
$میتونم بیام داخل
+اوه حتما
ویو مینهو
اخیشش خیالم راحت شد دختره ی سمج همش به فکر بازیگوشیه
از جیسونگ اجازه گرفتم رفتم داخل کنار مینا نشستم
به پسر کمر باریک دم در اتاق خیره شدم هنوز لباس خواب تنشه حتما مینا مزاحم خوابش شده. به سر تا پاش خیره شدم
سعی کردم نگاهمو از روش بردارم بعد به سر و وضعم نگاهی انداختم واسا چرا قلبم انقد تند میزنه نکنه... نه نه امکان نداره بخاطر خوشگلیشه مطمئنم همه الفاها با دیدنش اینطوری میشن آره.. لی مینهو به خودت بیا.. ولی خیلی نازههههه
! داداش هانجی شما خیلی خوشگلی حتی با لباس خواب انقد نازیی که هر کس شما رو میبینه زود قلبش به تپش میوفته... مث داداش مینهوعه من
واسا این فسقله از کجا فهمید
$اهو اهو اهو اهو اهو
ویو جیسونگ
داشتم در میبستم که مینا گفت
داداش هانجی شما خیلی خوشگلی حتی با لباس خواب انقد نازیی که هر کس شما رو میبینه زود قلبش به تپش میوفته... مث داداش مینهوعه من
رفتم تشکر کنم کنم که جمله آخرش دوباره تو سرم اکو شد .. واساا چیییییی
داشتم ذوب میشدم که متوجه سرفه های مینهو شدم داشت خفه میشد دویدم یه لیوان آب برداشتم و به سمت مینهو رفتم انقد شدید سرفه میکرد که تمام بدنش میلرزید گوشاش قرمز شده بود پس جلوش زانو زدم لیوان و سمت دهنش گرفتم و یواش یواش بهش آب دادم
+بهتری
$اوهوم.. ممنونم
تمام صورتش قرمز شد اخیی داشت خفه میشد بیچاره (بچممم تو باغ نیس اصن)
ویو مینهو
با حرف مینا سرفه ام گرفت ولی چرا تموم نمیشد داشتم خفه میشدم که جیسونگ با یه لیوان آب اومد سمتم واسا چیکار داره میکنه.. جلوم چهارزانو نشست لیوان گذاشت جلو دهنم شبیه بچه های دو ساله بهم آب داد
+بهتری
$اوهوم
با قيافه ی نگران بهم زل زده چرا انقددد نازههه من الان ازکی باید شکایت کنممممم
لباش تو چند سانتیمتریمه یبار ببوسمش مگه چی میشه.. به سمتش رفتم....
نفس عمیقی کشید
$میتونم بیام داخل
+اوه حتما
ویو مینهو
اخیشش خیالم راحت شد دختره ی سمج همش به فکر بازیگوشیه
از جیسونگ اجازه گرفتم رفتم داخل کنار مینا نشستم
به پسر کمر باریک دم در اتاق خیره شدم هنوز لباس خواب تنشه حتما مینا مزاحم خوابش شده. به سر تا پاش خیره شدم
سعی کردم نگاهمو از روش بردارم بعد به سر و وضعم نگاهی انداختم واسا چرا قلبم انقد تند میزنه نکنه... نه نه امکان نداره بخاطر خوشگلیشه مطمئنم همه الفاها با دیدنش اینطوری میشن آره.. لی مینهو به خودت بیا.. ولی خیلی نازههههه
! داداش هانجی شما خیلی خوشگلی حتی با لباس خواب انقد نازیی که هر کس شما رو میبینه زود قلبش به تپش میوفته... مث داداش مینهوعه من
واسا این فسقله از کجا فهمید
$اهو اهو اهو اهو اهو
ویو جیسونگ
داشتم در میبستم که مینا گفت
داداش هانجی شما خیلی خوشگلی حتی با لباس خواب انقد نازیی که هر کس شما رو میبینه زود قلبش به تپش میوفته... مث داداش مینهوعه من
رفتم تشکر کنم کنم که جمله آخرش دوباره تو سرم اکو شد .. واساا چیییییی
داشتم ذوب میشدم که متوجه سرفه های مینهو شدم داشت خفه میشد دویدم یه لیوان آب برداشتم و به سمت مینهو رفتم انقد شدید سرفه میکرد که تمام بدنش میلرزید گوشاش قرمز شده بود پس جلوش زانو زدم لیوان و سمت دهنش گرفتم و یواش یواش بهش آب دادم
+بهتری
$اوهوم.. ممنونم
تمام صورتش قرمز شد اخیی داشت خفه میشد بیچاره (بچممم تو باغ نیس اصن)
ویو مینهو
با حرف مینا سرفه ام گرفت ولی چرا تموم نمیشد داشتم خفه میشدم که جیسونگ با یه لیوان آب اومد سمتم واسا چیکار داره میکنه.. جلوم چهارزانو نشست لیوان گذاشت جلو دهنم شبیه بچه های دو ساله بهم آب داد
+بهتری
$اوهوم
با قيافه ی نگران بهم زل زده چرا انقددد نازههه من الان ازکی باید شکایت کنممممم
لباش تو چند سانتیمتریمه یبار ببوسمش مگه چی میشه.. به سمتش رفتم....
- ۳.۲k
- ۰۱ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط