{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لکنت شعـــر و پــریشانی و جنجال دلم

لکنت شعـــر و پــریشانی و جنجال دلم
چه بگویم که کمی خوب شود حال دلم

کاش میشد که شما نیز خبــر دار شوید
لحظه‌ای از مـــن و از درد کهنســال دلم

نه ز احوال دل بی‌خبرانت، خبری است
نه به سر وقت جگر سوختگانت، گذری است

گفته‌ای، باد صبا با تو بگوید، خبرم
این خبر پیش کسی گو، که شبش را سحری است

بر سرم آنچه ز تنها و فراقت، شبها
می‌رود با تو نگویم، که در آن دردِسری است

نظرِ من همه با توست، اگر گه گاهی
نکنم دیده به سوی تو، درآنم نظری است

ای دل از منزل هستی، قدمی بیرون نه
به هوای سرِ کویش، که مبارک سفری است...
دیدگاه ها (۲۱)

نگرفتی خبــر از گمشده راهی گاهیکه بپرسی کمی از حال‌ تباهی گا...

که برد از من بی‌دل بر جانان خبری؟یا که آرد ز نسیم سر کویش اث...

که برد از من بی‌دل بر جانان خبری؟یا که آرد ز نسیم سر کویش اث...

که برد از من بی‌دل بر جانان خبری؟یا که آرد ز نسیم سر کویش اث...

که بَرَد از من بی‌دل بر جانان خبری؟یا که آرد ز نسیمِ، سر کوی...

که بَرَد از من بی‌دل بر جانان خبری؟یا که آرد ز نسیمِ، سر کوی...

که بَرَد از من بی‌دل بر جانان خبری؟یا که آرد ز نسیمِ، سر کوی...

که برد از من بی‌دل بر جانان خبری؟یا که آرد ز نسیم سر کویش اث...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط