{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ببخش اگر براےخیالت شعر مے‌نویسم..

ببخش اگر براےخیالت شعر مے‌نویسم..
خودت که باشے
از عطر نگاهت
کلمات مست میےشوند
و من دستپاچه.
خودت هم که . . . .
بگذریم!
من خیال مےکنم که شاعرم
و در این خیال بارانے
از یک وهم شیرین‌‌ مے‌نویسم.
اما نمیدانم چرا
گونه‌هایم
واقعا خیس مے‌شوند...
دیدگاه ها (۱)

من آیندهـ ے تاریڪَمو دیدَمـاگہ از مَن بپرسےحتے تاریخِ مرگمو ...

خُودشو پَرت کَردطبقه‍ ی چَندم نِمیدونممیگَن مُمکِنه‍ بِمیره‍...

سال هاستدیوارها را برداشته اند ...و به جایشانپنجره هایے به ب...

فنا شده ام در توآنجایے که هیچ نشانےاز من نیستدرکوچہ پس کوچہ ...

دروغ شیرینچپتر شانزدهمفقط به خاطر یک لبخند ؟ یک لبخند و دستی...

خودِ ‌ها دیگر تصویرِ آشنایی از من ندارند؛ انگار غباری از سال...

خیانت اشتباه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط