{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنجا که اشک پای غمت پا گرفت و بعد...

آنجا که اشک پای غمت پا گرفت و بعد...
بغضی میان سینه من جا گرفت و بعد...



وقتی که ذوالجناح بدون تو بازگشت
این دخترت بهانه بابا گرفت و بعد ...



ابری سیاه بر سر راهم نشسته بود
ابری که روی صورت من را گرفت و بعد



انگار صدای مادری دلخسته می رسید
آری صدای گریه ی زهرا گرفت و بعد



همراه آن صدا تمامیِّ کودکان
ذکر محمدا و خدایا گرفت و بعد



هر کس که زنده بود از اهل خیام تو
مویه کنان شد و ره صحرا گرفت و بعد



دور از نگاه علمدار لشگرت
آتش به خیمه های تو بالا گرفت و بعد



پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل
دیدگاه ها (۲)

کم کم غروب واقعه از راه می رسیدیک زن میان دشت، سراسیمه می دو...

ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده امآخر شده ماه حسین من م...

زینب زینب زینب کنز حیا زینب کان وفا زینبزینب زینب زینب درد آ...

آب می گوید حسین ، بی تاب می گوید حسیناز سر شب تا سحر مهتاب م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط