{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#pain

#pain
#P⁵⁹
داستان فیلم راجب عشق میان دختر پادشاه و شاهزاده قصر همسایه بود و حدود یک ساعتی بود که داشتن فیلم رو تماشا میکردن و هنوز یک ساعتی تا پایان فیلم باقی مونده بود. سکانسی که در حال پخش بود بخش اعتراف عاشقانه ی فیلم بود. شخصیت ها بلاخره با مبارزه با غرور خود، خودشان رو قانع کرده بودند تا برن و این عشق که مثل یک گل در حال شکوفایی بود و در حال باز شدن بود رو به زبان بیاوردند، عشقی که بذر آن در دلشان کاشته شده بود و حالا آن بذر تبدیل به یک غنچه شده بود و همچنان در حال رشد بود و میخواست به گل تبدیل شود. بلاخره اعتراف میکنن و با لب هایی داغ از اعتراف عشق به آغوش اولین بوسه ی عاشقانه خود میروند. توی این قسمت فیلم بودن که تهیونگ و جونگکوک به هم نگاهی میکنن، تهیونگ با یک حرکت لباش رو تر میکنه و به لب های جونگکوک نگاه ریزی میکنه، جونگکوک آب دهنش رو قورت میده و به لب های تهیونگ چشم میدوزه. تهیونگ تو یک حرکت اروم بهش نزدیک میشه و فاصله ی بینشون رو میشکنن و مثل فیلمی که در حال پخش بود با لب هاشون از هم پذیرایی میکنن، بدن هاشون بهم چسبیده بود، لب هاشون با هم بازی میکردند و حرارت بینشون هر لحظه بیشتر میشد. جونگکوک دستاشو دور گردن تهیونگ حلقه کرده بود، تهیونگ هم محکم جونگکوک رو بغل کرده بود و کم کم خم شد و حالا جونگکوک کاملا دراز کشیده بود و تهیونگ کاملا روی جونگکوک قرار داشت. بعد از یه مدت که لبای هر دو تاشون ورم کرده با صدای لب هاشون از هم جدا شدن، هر دو در حال نفس نفس زدن بودند. فاصله ی صورتاشون هنوز خیلی کم بود و فقط چند میلی متر با هم فاصله داشتند، هر دو نفس های داغشون رو به صورت طرف مقابل رها میکردند و با چشمایی که یک عشق بسیار پر حرارت رو بازتاب میکرد بهم چشم دوخته بودند. تهیونگ سرش رو کج میکنه و روی لب های براق از بوسه ی جونگکوک خم میشه که برای بار دوم تشنگیش رو با لبای جونگکوک سیراب کنه که تلفنش مانع میشه، کمی عقب میره و به گوشیش که داره روی میز ویبره میره نگاه کرد بعد به لب های جونگکوک نگاهی کرد اب دهنش رو قورت داد و به چشم های خمار جونگکوک نگاهی کرد و در اخر از روی جونگکوک بلند شد، گوشیش رو برداشت و رفت توی دستشویی تا جواب تلفنش رو بده.
دیدگاه ها (۱)

#pain #P⁶⁰نا پدریش زنگ زده بود فورا تماس رو وصل کرد و جواب د...

#pain #P⁶¹بعد از زدن حرفاش از حرص خنده ای رو مخ کرد. تهیونگ ...

#pain #P⁵⁸تهیونگ: گریه نکن دیگه به جاش بیا پنکیک بخور. همشو ...

هوراااا 100 تا شدم 😝ذوقققققققققققققققققققققققجیخخخخخخخخخخخخخ...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:²⁸هیونا: میشه با اتوبوس بریم؟هیونا خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط