دلم برای تو می سوزد

دلم برای تو می سوزد،
که این شب ها گوشه ای می نشینی و فکر می کنی
اگر اتاق ها گوشه نداشته باشند
با تنهایی ات چه کنی؟

برای خودم،
که این شب ها تا به تو فکر می کنم
حلقه ای دستِ چپم را پیر می کند
و تاریکی این خانه اگر
کفاف پنهان کردن اشک‌هایم را ندهد، چه کنم؟

برای او
که این شب ها بیشتر اگر روزنامه نخواند، چه کند؟


دلم می سوزد
و شما،
آقای محترم!
شما که چه نسبتی با این خانم دارید!؟
این زن میان تمام نسبت های خودش گیر کرده‌ست
مثل کوه نوردی مرده، میان کوه و دره گیر کرده‌ست
و آنکه از سقوط به اعماق درّه نجاتش می دهد،
مگر چند سال
با جنازه‌ای بر پشت زندگی می‌کند؟
دیدگاه ها (۱۲)

گاهی نباید باشیتا ببینی بودنت واسه که مهمه

‏زخــم هـــــــــٰٰا ـﮯ تـَنــَـــــــــــمحــٰاصـَـل چــُـو...

دلت که گرفته باششلوغترین مکانها، تنهایی ات رابه رُخت می کشند...

دوستای گلم میشه منو شرمنده کنید و این دوست مارو لایک و دنبال...

حل می شود شکوهِ غزل در صدای توای هرچه هست و نیست در عالم فدا...

بغضم را شعر کنم یا ندای سکوت ِ نگاهم را که از دل تنگم در این...

شنیدن عبارت دوستت دارم : ♥️ برای یک مرد...او را برای مصاف با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط