{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب . . . .

امشب . . . .


بویِ نبودنت همه جا پیچیده . . . .


و اینجا یک نفر در هیاهویِ شیشه ها . . . .


فریاد می زند . . . .


که تو دیگر نخواهی آمد . . . .


دلم می خواهد . . . .


همه ی شیشه ها را بشکنم . . . .


و گلویِ کسی را پاره کنم . . . .


که پشت پرده ی شیشه ها ست . . . .


خفه اش کنید . . . .


من دیگر طاقت ندارم . . . .
دیدگاه ها (۳)

باید فراموشت کنم . . . . چندیست تمرین می کنم . . . . من می ...

عشق تو , شوخي زيبايي بود که خداوند با قلب من کرد . . . . . ...

گاهی حجم دلتنگیهایم آنقدر زیاد میشود..... که دنیا با تمام ...

کلبه ای می سازم.... پشت تنهایی شب، زیراین سقف کبود.... که ...

صدایِ جیغِ هانا، مثل یک صاعقه، سکوتِ صبح رو درید: «مامان! ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط