{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

MY FAVORITE ENEMY

"MY FAVORITE ENEMY"
GHAPTER:1
PART:۱۱۵


"ویو جنا"

وقتی چشمام باز کردم هوا روشن بود.
جونگکوک و دیدیم که تو خواب هفت پادشاه بود.

و وقتی به ساعت نگاه کرد برق از سر پرید..

جنا:ساعت ۱۰..
پتو رو کنار زدم و لباسام و پوشیدم..

جنا:جونگکوک.....دیر شددددد

تنها کاری که کرد این بود که روش و پرخوند و خوابید...

جنا:با تو ام ساعت ۱۰‌

با صدایی گرفته گفت:

_خب که چی؟

جنا:دیر شد..امروز سومه.

کوک: باشه..
جنا:من میخوام بر می گردم. خونم....باید لباس عوض کنم...فقط یک ساعت وقت دارم.و تو خوابییییی

و بازم جوابی نداد..

جنا: خودم میرممم.

سریع از جاش بلند شد..

کوک:امددمم..

از اتاق رفتم بیرون.

صداش و شنیدم که داد زد.

کوک:وایسا سریع دوش بگیرم..میام..

از پله ها رفتم پاینن که جئون و تو اشپز خونه دیدم..

برگشت و بهم نگاه کرد.

جنا:..س.سلام.


کت شلوار پوشیده و اماده ..داشت قهوه می خورد.

جئون:صبح بهیر،..فکر کنم خواب موندید...

طبعیه ازش چندشم بشه؟؟

جنا:اره..

جئون:میخوام من برسونمت خونت؟تا جونگکوک بیاد دیر میشه..
جنا:نه،ممنون..منتطرش می مونم..

وارد اشپز خونه شدم و سرم و پایین انداختم..
سنگینیه نگاهش معذبم می کرد.

یه لیوان برداشتم و از شیر اب توش و پر کردم.

که متاسفانه حال بهم زن بود.
نمیخواستم سمت یخچال برم که اون کنترش بود و اب شیر و تحمل کردم و روم و برنگردوندم.

جئون:امروز خیلیا که ممکنه نشناسی قراره بیان...بهتره تو اون شلوغی مراقب خودت باشی..و کنار تهیونگ بمونی...

جنا:اهوم..

جئون:..میدونی اگه اتفاقی بیوفته،جونگکوک خیلی عصبی میشه.

برگشتم سمتش.

جنا:نمیفهمم..چرا باید اتفاقی بیوفته؟!

فنجون قهوه اش و سر کشید و سمتم امد.
خودم و بیشتر به سینک چسبوندم .

بهم نزدیک شد.
سرش و اورد پایین و رو به رویه صورتم قرار گرفت.

جئون:همیجوری میگم که حواست باشه...جونگکوک خیلی دوست داره نمیخواد اتفاقی برات بیوفته..

و فنجون و تو سینک گزاشت و ازم دور شد.

نقس حبس شدم و بیرون فرستادم.

جونگکوک با کتک شلوار و موهایه مرتب شده امد از پله پایین.

چقدر سریع..

جنا:زود باش...
کوک:خیله خب...۱۰ دقیقه طول کشید کلا...

از خونه خارج شدیم.
و من فراموش کردم که جئون چی گفت

سوار ماشین شدیم..

کوک:کم استرس داشته باشه میرسی دیگه..
جنا:دیر میشه...من باید برم حموم باید لباس عوض کنم باید موهام و خشک کنم...جهنم همه اینجا باید برسیممم.

کوک:مگه میخوای بری عروسی؟؟؟.
جنا:نمیخوام دو روزم به سه روز حموم نرفتن برسه
دیدگاه ها (۴)

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۱۱۷"ویو جنا"یونجون:...تهیون...

کاور فیک بعدیمون اینه و از اونجا که پینترست از دسترسم خارجه ...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۱۱۳"ویو راوی"جئون مکالمه جن...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۱۱۲"ویو جنا"فاصلمو باهاش بی...

مافیای عاشق. پارت ۸

ازدواج اجباری/part16

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط