MY FAVORITE ENEMY
"MY FAVORITE ENEMY"
GHAPTER:1
PART:۱۱۲
"ویو جنا"
فاصلمو باهاش بیشتر کردم..
جنا:اهومم..
با این کارم خندید و به سقف نگاه کرد.
یکم دست دست کردم تا سوالی که خیلی ذهنم و درگیر کرده بود و بپرسم.
جنا:نمیخوای بگی دیشب چرا قبرستون بود؟چرا اوردیم خونه خودت؟..این کارا نباید دلیلی خاصی داشته باشه؟؟؟
کوک:خودمم نمی دونم..
جنا:...خودت نمیدونی چرا این کارار و میکنی؟
کوک: دوهفته از سر و کلم بالا رفتی تا به حرفات گوش بدم و بهخواطر حرفات ببخشمت،یه دفعه انقدر اروم شددی ،یکی عجیب بود..
جنا:..منکه نمی فهمم
کوک:..از این می ترسم که به کسی که نباید حس پیدا کرده باشم...
برایه چند ثانیه قلبم متوقف شد.
یعنی چی؟؟؟
منظورش منم؟
کوک:...و گرنه چه دلیلی داره تمام شانسام و برایه انتقام نادیده بگیرم.
جنا:...من یکم گیج شدم....
کوک:...خب،خودمم مطمئن نیستم...چون غیر ممکنه...چطوری میتونم نفرت چند ساله رو نا دیدیه بگیرم؟؟!
جنا:...نمیتونی...چون منم بودم نادیده نمی گرفتم.
جونگکوک از جاش بلند شد و سمت در تراس رفت و واردش شد .
کوک:امید وارم دود سیگار اذیتت نکنه...
تیشرت تنش و دراورد و به داخل اتاق پرت کرد.
وقتی چشمم به عضله هایه بدنش میخورد.
تصویر هایی از اتفاقی که چند ماه پیش افتاد جلو چشمم امد..
در حالی که تا امروز هیچی از اون شب یادم نمی امد..
از جام بلند شدم و دنبالش وارد تراس شدم..
از اونجایی که اخرایه تابستون بود...
شبایه خنکی داشت..
.که به محض وارد شدنم به تراس باد بین موهام وزید.
این برج جوری بود که از طریق شیشه هایه بلند ، اتاقایه این خونه رو می دیدی.
ازتفاعش خیلی زیاد بود..
برایه همین ترجیع دادم به اسمون و ستارهاش نگاه کنم.
جنا:بعد از چند ماه،تازه داره جزئیات اون شب بعد مهمونی تو مدرسه رو یادم میاد.
کوک:لطف بزرگی میکنی دیگه سمت الکل نری..
جنا:..همیشه که اینجوری نمیشه..
کوک:تا اونجایی که من میدونم تو مستی بلا هایه زیادی سرت میاد..
جنا:اره مثلا..با تو خوابیدنم....
کوک: و یا وقتی که قرار بود با یونجون بخوابی..
جنا:وایسا..چی؟؟؟...با یونحون؟
کوک:اون شب اگه من نبودم یونجون ترتیبت و داده بود...
چندشم شد.
جنا:وای خدا...
کوک:بازم میخوای بگی فقط یبار اونطوری شد.؟؟
جنا:...وای مطمئنم اگه اون شب تو نبودی تا ابد از مست کردن و الکل خوردن پشیمون می شدم..
کوک:یعنی وقتی با منم بودی پشیمون شدی؟!
سوالی که پرسید تو ذهنم تکرار شد.
من هیچ وقت بخواطر اون شب خودم و سر زنش نکردم..
چرا؟!
جنا:..خب..من..
شاید بهتر بود حقیقت و بگم.
چون واقعا پشیمون نشدم....
جنا:نه...پشیمون نشدم.
نگاهش و از منظره شهر به من داد.
جنا: حتی از اینکه اولین رابطم با تو بود،بدم نیومد
GHAPTER:1
PART:۱۱۲
"ویو جنا"
فاصلمو باهاش بیشتر کردم..
جنا:اهومم..
با این کارم خندید و به سقف نگاه کرد.
یکم دست دست کردم تا سوالی که خیلی ذهنم و درگیر کرده بود و بپرسم.
جنا:نمیخوای بگی دیشب چرا قبرستون بود؟چرا اوردیم خونه خودت؟..این کارا نباید دلیلی خاصی داشته باشه؟؟؟
کوک:خودمم نمی دونم..
جنا:...خودت نمیدونی چرا این کارار و میکنی؟
کوک: دوهفته از سر و کلم بالا رفتی تا به حرفات گوش بدم و بهخواطر حرفات ببخشمت،یه دفعه انقدر اروم شددی ،یکی عجیب بود..
جنا:..منکه نمی فهمم
کوک:..از این می ترسم که به کسی که نباید حس پیدا کرده باشم...
برایه چند ثانیه قلبم متوقف شد.
یعنی چی؟؟؟
منظورش منم؟
کوک:...و گرنه چه دلیلی داره تمام شانسام و برایه انتقام نادیده بگیرم.
جنا:...من یکم گیج شدم....
کوک:...خب،خودمم مطمئن نیستم...چون غیر ممکنه...چطوری میتونم نفرت چند ساله رو نا دیدیه بگیرم؟؟!
جنا:...نمیتونی...چون منم بودم نادیده نمی گرفتم.
جونگکوک از جاش بلند شد و سمت در تراس رفت و واردش شد .
کوک:امید وارم دود سیگار اذیتت نکنه...
تیشرت تنش و دراورد و به داخل اتاق پرت کرد.
وقتی چشمم به عضله هایه بدنش میخورد.
تصویر هایی از اتفاقی که چند ماه پیش افتاد جلو چشمم امد..
در حالی که تا امروز هیچی از اون شب یادم نمی امد..
از جام بلند شدم و دنبالش وارد تراس شدم..
از اونجایی که اخرایه تابستون بود...
شبایه خنکی داشت..
.که به محض وارد شدنم به تراس باد بین موهام وزید.
این برج جوری بود که از طریق شیشه هایه بلند ، اتاقایه این خونه رو می دیدی.
ازتفاعش خیلی زیاد بود..
برایه همین ترجیع دادم به اسمون و ستارهاش نگاه کنم.
جنا:بعد از چند ماه،تازه داره جزئیات اون شب بعد مهمونی تو مدرسه رو یادم میاد.
کوک:لطف بزرگی میکنی دیگه سمت الکل نری..
جنا:..همیشه که اینجوری نمیشه..
کوک:تا اونجایی که من میدونم تو مستی بلا هایه زیادی سرت میاد..
جنا:اره مثلا..با تو خوابیدنم....
کوک: و یا وقتی که قرار بود با یونجون بخوابی..
جنا:وایسا..چی؟؟؟...با یونحون؟
کوک:اون شب اگه من نبودم یونجون ترتیبت و داده بود...
چندشم شد.
جنا:وای خدا...
کوک:بازم میخوای بگی فقط یبار اونطوری شد.؟؟
جنا:...وای مطمئنم اگه اون شب تو نبودی تا ابد از مست کردن و الکل خوردن پشیمون می شدم..
کوک:یعنی وقتی با منم بودی پشیمون شدی؟!
سوالی که پرسید تو ذهنم تکرار شد.
من هیچ وقت بخواطر اون شب خودم و سر زنش نکردم..
چرا؟!
جنا:..خب..من..
شاید بهتر بود حقیقت و بگم.
چون واقعا پشیمون نشدم....
جنا:نه...پشیمون نشدم.
نگاهش و از منظره شهر به من داد.
جنا: حتی از اینکه اولین رابطم با تو بود،بدم نیومد
- ۶۰.۷k
- ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط