{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در ساحل ماسه ای با خدا قدم میزدم

در ساحل ماسه ای با خدا قدم میزدم
به پشت سرم نگاه کردم
جاهایی که از خوشی ها حرف زده بودیم دو ردپا بود
و
جاهایی که از سختی ها حرف زده بودیم جای یک ردپا بود
به خدا گفتم در سختی ها کنارم نبودی؟
گفت آن ردپایی که میبینی من هستم؛
تو را در سختی ها به دوش می کشیدم!!
دیدگاه ها (۳)

دلتنگیکودکِ چند ساله‌ من است؛که بعد از رفتنتخوب بزرگش کردم.....

من هیچوقت بلد نبودم جوری رفتار کنم که هر روز بیشتر دوستم داش...

خبرت ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ💖 💖 ﺑﯿﻘﺮﺍﺭ ﺗﻮ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺳﯿﺎﻫﺖ ﺷﺪ...

از گندم پرسیدند عشقت کیه؟ازخجالت زرد شد! از گل پرسیدند عشقت ...

چند پارتی پارت ۳ با شنیدن حرف تهیونگ، از پشت دیوار بیرون او...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 182♡⁠。⁠)⁩سر جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط