{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جونگکوک :

جونگکوک :
تونستم اطلاعاتشو به دست بیارم
اما انگار یه خواهر هم داره
پس همون بلایی که سر خواهر من در آورد سر خواهرش در میارم
یاد بگیره با بزرگترین مافیای جهان در نیوفته...

به بادیگارد ها گفتم دختره رو بدزدن و بزارن زیر زمین
بعد دو ساعت روی چمن های حیاط دراز کشیده بودم و با خودم میگفتم
خواهرم مرد ....
مادرم هم مرد ....
پدرم هم که یه عوضی تمام معنا بود....
زندگی از این سخت تر میشه
که یهو
.....


پارت بعد 10 لایک
حمایتا کمه
5 کامنت
دیدگاه ها (۶)

که یهو یکی از بادیگاردا اومد پیشم و گفت بادیگارد:ارباب اوردی...

جونگکوک:نفس نفس زدن از حالا به بعد تو خدمتکار این عمارتی فهم...

جونگکوک ویوخیلی وقته دنبال قاتل خواهرم می‌گشتم و پیداش کردم ...

ممکنه یه مدت نباشم ببخشید راستی واسه فیک جدید .....حس میکنم ...

(درخواستی)

سکوت پیستPart:⁸⁵رفتیم داخل و داشتیم وسایلی که خاله آماده کرد...

پارت دوم از سناریو دارای و چویا ۱۵ ساله:در اتاق باز شد و دوت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط